الملا فتح الله الكاشاني
173
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
ايها الموتى اخرجوا يعنى از آيات قاهرهء او ايستادن آسمانها و زمينها است بفرمان او و بيرون آمدن شما از قبرها وقتى كه شما را بخوانند بيك خواندن و گويند اى مردگان بيرون آئيد از قبور در انوار آورده كه مراد تشبيه سرعت ترتب حصول خروجست بر تعلق ارادهء او بدون توقف و احتياج بتجسم عمل بسرعت ترتيب اجابت داعى مطاع بر دعاى او يعنى هم چنان كه اجابت منقاد و مطيع مر داعى مطاع را مقارن دعاى او است همچنين خروج موتى مقارن ارادهء او سبحانه است بدون توقف و عطف اين جملهء شرطيه بر قيام سماوات و ارض به ثم با به جهت تراخى زمان آنست و يا به جهت عظم آنچه در او است از اقتدار او بر آن چه او هر گاه گويد كه يا اهل القبور قوموا هيچ نسمهء نماند از خلق اولين و آخرين الا كه برخيزد و قوله من الارض متعلقست بدعا كقوله دعوته من اسفل الوادى فطلع الى و دعوته من اعلى الجبل فنزل على و نميتواند بود كه متعلق باشد بتخرجون زيرا كه ما بعد اذا عمل در ما قبل خود نميكند و اذاى ثانيه براى مفاجاتست و لهذا نايب مناب فا واقع شده در جواب اذا اولى از ابن عباس مرويست كه حقتعالى اسرافيل را امر فرمايد بنفخ صور بعد از تصوير صور در قبور پس بدون لبث و توقف بعد از نفخ بيرون آيند و گويند مراد بدعا اخراج مكلفانست از قبور پس تعبير فرموده از اين بدعا چه آن بمنزلهء دعا است و بمثابهء كن فيكون در ساعت خروج و امتناع تعذر بعد از ذكر دلالات داله بر توحيد و قدرت ميفرمايد كه * ( وَلَه مَنْ فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ ) * و مر او را است آنچه در آسمانها و زمينها است * ( كُلٌّ لَه قانِتُونَ ) * همهء آن مر او را فرمان بردارانند در موت و حيات و بعث و نشور و غير آن از افعال او در ايشان يعنى در آن احوال به هيچ وجه از حكم او تمرد نميتوانند كرد اگر چه بعضى در عبادت اطاعت نميكنند * ( وَهُوَ ) * و او است * ( الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ) * آن كسى كه اول بار مىآفريند خلق را * ( ثُمَّ يُعِيدُه ) * پس باز زنده گرداند آن را بعد از آنكه مرده باشد بعد از آن به جهت تاكيد اين معنى ميفرمايد * ( وَهُوَ ) * و باز آوردن و زنده گردانيدن در بار دوم * ( أَهْوَنُ عَلَيْه ) * آسانتر است بر خداى از اصل آفريدن در اول بار نسبت بقدرة شما و قياس بر اصول شما و اگر نه ابدا و اعاده نزد او يكسانست يعنى چون كه شما اعتقاد داريد به آنكه قدرت شما بر صنعتى دربار دوم با وجود آلات و اسباب اسهلست از قدرت شما بر آن در بار اول بدون اسباب و آلات پس چرا بابداء اقرار داريد و باعاده منكريد و لهذا گفتهاند كه ضمير عليه راجع بخلقست يعنى اعاده اهونست بر خلق از ابداء و تذكير هو با آنكه مرجع آن اعاده است يا باعتبار تذكير خبر است كه آن اهون است و يا به جهت آنكه اعاده در معنى ان يعيد است و بدانكه تا خير صله در هواه ون عليه و تقديم آن در هو على هين جهت آنست كه در ثانى قصد اختصاص است يعنى توليد ولد ميان هرم و عاقر بر من