الملا فتح الله الكاشاني

164

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

خاموش و متحير شوند مشركان مانند خاموشى و تحير كسى كه منقطع باشد از حجة و يا مايوس شوند از ايراد حجت و يا از رحمت و يا از كردار خود يقال ( ناظرته نابلس اذا سكت و ايس من ان يحتج ) * ( وَلَمْ يَكُنْ لَهُمْ ) * و نباشد مر ايشان را * ( مِنْ شُرَكائِهِمْ ) * از انبازان ايشان يعنى آن خدايان كه شركا نام نهاده‌اند و آنها را پرستند باميد شفاعت چون ملائكه و اصنام * ( شُفَعاءُ ) * در خواست كنندگان يعنى ايشان در دنيا ميگويند كه الهه ما شفعاى ما خواهند بود در آن روز از شفاعت ايشان محروم نااميد شوند * ( وَكانُوا ) * و باشند آن كافران * ( بِشُرَكائِهِمْ ) * به آن انبازان خود * ( كافِرِينَ ) * ناگرويدگان يعنى چون از مطلوب نااميد گردند از ايشان بىزار شوند و نزد بعضى معنى آنست كه ايشان بسبب انبازان خود ناگرويدگانند به خدا و گويند كه معبودان بايشان كافر گردند و تبرا نمايند از ايشان و گويند ما از عبادت شما بيزاريم و اين محمولست بر معبودان احيا چون عيسى و مريم و ملائكه * ( وَيَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ ) * و روزى كه قايم گردد ساعت رستخيز * ( يَوْمَئِذٍ ) * آن هنگام * ( يَتَفَرَّقُونَ ) * پراكنده كردند مردمان و از هم جدا كردند گروهى را با علا عليين آرند و جمعى به اسفل السافلين افتند بعضى درجهء وصلت و برخى در دركه مفارقت و فرقهء ملاق يعنى بر سرير محبت و جماعتى در حصير محنت آن را انواع ثواب و اين را اصناف عذاب جمعى از دولت تازان و برخى در آتش فراق گدازان كما قال اللَّه تعالى * ( فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا ) * پس آنان كه گرويده‌اند * ( وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) * و كرده‌اند كردارهاى شايسته و پسنديده * ( فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ ) * پس ايشان در مرغزارى مشتمل بر انهار و ازهار * ( يُحْبَرُونَ ) * شادمان گردانيده شده باشند چنان شادمانى كه اثر آن بر صحايف و جنات ايشان ظاهر باشد يقال حبره اذا سره سرورا يهلل له وجهه و ظهر فيه اثره فى الحديث كل حبرة معها غبرة و روضه بستانيست مشتمل بر نباتات و اشجار و انهار و تنكير آن بجهة ابهام امر آن و تفخيم شان آنست و در وجه سرور ايشان چند قولست مجاهد گفته كه ايشان مكرم باشند بكرم لم يزلى و قتاده گفته كه منعم بنعمت ازلى و نزد ابن كيسان محلى باشند بحلل و زيور و در احقاف از ابى بكر عياشى نقلكرده كه متوج بتاج عزت باشند در عين المعانى آورده كه او از خوش شنوانند ايشان را و ايشان را هيچ لذت مثل سماع نباشد كه افضل نعم الجنة النغم و در خبر است كه ابكار بهشت تغنى كنند با صوتى كه خلايق مثل آن نشنيده باشند و اين افضل نعم بهشت بود چنان كه در كشاف آورده كه عن النبى ( ص ) انه ذكر الجنة و ما فيها من النعم و فى آخر القوم اعرابى فقال يا رسول اللَّه هل فى الجنة