الملا فتح الله الكاشاني

93

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كنم اقدام ننمايم گفت اگر اين كار نكنى با ايوب بگو كه يك بار كه طعام خورى در اول آن بسم اللَّه و در آخر آن الحمد للَّه نگويد تا از او خوشنود شوم و وى را شفا دهم رحمه نزد ايوب آمد و صورت حال باز گفت ايوب بر او خشم گرفت و گفت امروز همه روز با ابليس كه عدوى خداى تعالى است در سخن بودهء و مناظره كردهء و گوش بسخن او كردهء به خدا سوگند اگر او سبحانه مرا از اين بيمارى شفا دهد من تو را صد چوب بزنم از نزد من برو و ديگر نزد من ميا چون رحمه از نزد ايوب بيرون آمد وى تنها بماند و هيچكس نبود كه از براى وى طعام و شرابى مهيا كند و بيمار پرستى نمايد روى بر زمين نهاد و گفت رب * ( أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ ) * و گفته‌اند كه ايوب از جهة شدت بيمارى چنان ضعيف شده بود كه بفرض نماز قيام نتوانست نمود بجهة اين بكلام رب * ( أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ ) * زبان بگشود نه بواسطهء شدت مرض و عدم صبر بر آن تا منافى كريمهء إِنَّا وَجَدْناه صابِراً باشد و يا آنكه چون بيمارى او در دل و زبان او كه اثر نكرده بود بر آن صبر ميفرمود و آن هنگام كه بنزديك آن رسيد كه دل و زبان او كه محل تمجيد و توحيد بود نقصان پذير شود گفت رب * ( أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ ) * و نزد بعضى آنست كه رحمه زنش از غاية بيچارگى گيسوى خود ببريد و بفروخت و براى وى قوتى خريده و ايوب بر اين مطلع شده و آواز مسنى الضر بر كشيد و در حقايق سلمى از امام جعفر صادق ( ع ) نقل مىكند كه چهل روز وحى بوى نيامد و اين شكايت بجهة اين كرد و نيز گفته‌اند كه هر گاه سحرگاه بىواسطهء ملكى و بشرى از بارگاه كبريا اين خطاب مستطاب بايوب مكروب ميرسيد كه اى بيمار ما چگونهء و ايوب بذوق و شوق اين پرسش كوه بلا را بجان ميكشيد و به آن بيمارى خوش بود و در سحر آن روز كه مرهم راحة ميرسيد بتحفهء اينخطاب سرافراز شد فرياد برآورد و گفت رب * ( أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ ) * محققان گفته‌اند كه شكاية به او بود نه از او در بحر الحقايق آورده كه بشرية ايوب از ضر جسمانى ميناليد اما روحانيتش ناظر جمال مؤلى شده كمال عناية در بلا مىديد لا جرم زبان بشريتش * ( مَسَّنِيَ الضُّرُّ ) * گفت و اساس روحانيتش بنداى * ( وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ) * مترنم شد و در لطايف قشيرى مذكور است كه اين سخن نه بر وجه اعتراض است بر حكم قضا و قدر بلكه از روى ضعف و عجزى بشريست چه منقولست كه جبرئيل بنزد وى آمد و گفت چرا خاموش نشستهء گفت چكنم مگر صبر جبرئيل فرمود كه بلا در خزاين حق بسيار است تو طاقت نيارى از حق عافيت طلب ايوب زبان بقول رب * ( أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ ) * بگشود و در روايت ديگر آمده كه رحمه كه زوجهء ايوب بود وى را گفت چرا دعا نميكنى تا خداى تعالى تو را شفا دهد در جواب گفت كه مدت تنعم ما چند سال بود گفت هشتاد سال فرمود مرا شرم ميآيد كه زمان نقمة مساوى زمان نعمت نشده طلب شفا كنم جبرئيل گفت اى ايوب طلب عافيت كن كه بليه در خزانهء حضرت عزت بىمنتها است ايوب دعا كرد و در بعضى روايت آمده كه در زمان بيمارى