الملا فتح الله الكاشاني
85
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
متعدد بود و ميخواست كه بداند كه خلافت و نيابت او بكدام از ايشان تعلق خواهد گرفت و از خداى تعالى درخواست تا به او باز نمايد كه كدام يك از آنها خليفهء او خواهد بود حقتعالى به اين طريق اعلام كرد تا بداند كه مهبط وحى الهى سليمان است نه پسران ديگر و بعضى از فضلاى ما تجويز اجتهاد پيغمبر ( ص ) كرده اند وقتى كه قضيهء واقع شود و وحى نيامده باشد و در تاخير حكم ضرر باشد و جواب از اين آنست كه حكم آن حضرت اين هنگام باجتهاد به جهت دلالت وحى است بر نفى ضرر پس آن حكمى باشد بنص نوعى و مع ذلك لا نسلم كه اجتهاد وى ح از روى ظن باشد بلكه از سر يقين و علم خواهد بود بدانكه حكم اين مسئله در شرع ما وجوب ضمان است بر صاحب دابة اگر در حفظ آن تفريط كرده باشد خواه در روز و خواه در شب و در نزد شافعى وجوب ضمان متلفست در شب چه معتاد ضبط دوابست در شب و جمعى از اصحاب ما نيز بر اين رفتهاند و نزد ابو حنيفه ضمان نيست مگر صورتى كه حافظى به آن دواب بوده باشد انس از پيغمبر روايت كرده كه قضاء سليمان در حق ايليا و يوحنا بر اين وجه بود كه ايليا حفظ مواشى يوحنا كند در شب و يوحنا حفظ حرث ايليا كند در روز تا آنكه زرع به حد نخستين رسد و زهرى روايت كند كه در عهد رسول ( ص ) شترى از ابن غارب در شب بحايط بعضى انصار رفت و اموال او را تلف و ضايع ساخت ابن غارب مرافعه را نزد رسول سيد كاينات آورده آن حضرت اين آيه تلاوت فرمود بعد از آن ارش اموال ابن غارب را از صاحب شتر بگرفت تسليم او كرد و حكم نمود كه بر اصحاب مواشى است كه مواشى خود را در شب محافظت كنند و بر اصحاب زروع و حوايط است كه در روز حفظ آن نمايند و دال بر حكم داود و سليمان است بطريق وحى اگر چه بنص نوعى باشد قوله * ( وَكُلًّا آتَيْنا ) * و هر يك از پدر و پسر را داديم * ( حُكْماً ) * حكم كردن با پيغمبرى * ( وَعِلْماً ) * و دانش بامور دين * ( وَسَخَّرْنا ) * و رام ساختيم * ( مَعَ داوُدَ الْجِبالَ ) * با داود كوه ها را * ( يُسَبِّحْنَ ) * در حالتى كه تسبيح ميكردند خداى را باتفاق و اين حالست از جبال يا استيناف از براى وجه تسخير و مع متعلقست به يسجن و يا سخرنا و يا قوله * ( وَالطَّيْرَ ) * عطف است بر جبال يعنى مسخر فرمان داود گردانيديم كوه ها و مرغان را و يا مفعول معه است يعنى رام گردانيديم جبال را با طيور كه بموافقت و مجاوبت داود تسبيح و تقديس خدا ميكردند * ( وَكُنَّا فاعِلِينَ ) * و هستيم ما كنندگان مرا مثال اينها را و در جنب قدرت قاهرهء ما مانند اين بديع و غريب نيست اگر چه نزد شما عجيب است در تبيان فرموده كه تسبيح جبال بر اين منوال بود كه هر گاه داود ( ع ) تسبيح و تقديس او سبحانه ميكرد از كوه ها نيز مثل آن شنوده ميشد و اين معجزهء آن حضرت بود و در انوار آورده كه بعضى تسبيح