الملا فتح الله الكاشاني
82
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
آن بلواطه مشغول بودند و راهزنى مىكردند و غير آن از قبايح كما قال اللَّه تعالى حكاية عنهم إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِيلَ وَتَأْتُونَ فِي نادِيكُمُ الْمُنْكَرَ و دال بر وصف قريه است بصفت اهل آن و اسناد صفت ايشان به آن و حذف مضاف و اقامة مضاف اليه در مقام آن قوله * ( إِنَّهُمْ كانُوا ) * بدرستى كه بودند ايشان * ( قَوْمَ سَوْءٍ ) * گروه بدكار يعنى از اهل بدى بودند * ( فاسِقِينَ ) * بيرون رفتگان از دايرهء فرمان يعنى مشرك بودند و از توحيد امتناع مىكردند و مع ذلك مرتكب انواع قبايح و فواحش ميشدند اين كلام در حكم تعليل است مر عمل خبايث را * ( وَأَدْخَلْناه ) * و درآورديم لوط را * ( فِي رَحْمَتِنا ) * در بخشايش خود يعنى در اهل رحمت خود داخل گردانيديم تا در بهشت كه محل رحمت است درآورديم و فى الحديث القدسى هذه رحمتى ارحم بها من اشاء بهشت رحمت منست رحم كنم به آن هر كه را خواهم * ( إِنَّه ) * بدرستى كه لوط * ( مِنَ الصَّالِحِينَ ) * از جملهء شايستگان و ستودگان است و گويند مراد بصالحين انبيااند و قصهء لوط بر سبيل تفصيل سمت ذكر يافته * ( وَنُوحاً ) * و ياد كن نوح را * ( إِذْ نادى ) * وقتى كه نداد كرد و مىتواند بود كه عطف باشد بر لوطا يعنى نوح را علم و حكمت داديم وقتى كه بخواند پروردگار خود را * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از ابراهيم و لوط يعنى دعا كرد بهلاك قوم خود * ( فَاسْتَجَبْنا لَه ) * پس اجابت كرديم مر دعاى او را كه گفت رَبِّ لا تَذَرْ عَلَى الأَرْضِ مِنَ الْكافِرِينَ دَيَّاراً و قال رَبَّه أَنِّي مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ * ( فَنَجَّيْناه ) * پس برهانديم او را * ( وَأَهْلَه ) * و اهل بيت او را از فرزندان و زنان و يا هر كه در دايرهء ايمان درآمده بود * ( مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ ) * از اندوه بزرگ يعنى طوفان يا از اذية قوم و تكذيب ايشان و مىتواند بود كه نصب نوحا به فاستجبنا يا به نجينا باشد و ايثار كرب برغم به جهت مبالغه است در زيادتى غم چه كرب غميست كه اثر حرارت آن بقلب رسد و او را قلق و مضطرب سازد * ( وَنَصَرْناه ) * و يارى داديم او را و چون نصر مطاوع انتصار است يقال نصر فانتصر پس معنى آنست كه منتصر و منتقم گردانيديم * ( مِنَ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا ) * از گروهى كه تكذيب كردند آيات و معجزات ما را و آن را بدروغ داشتند يعنى بنصرت ما انتقام كشيد از ايشان يا نصر متضمن منع است يعنى بازداشتيم او را از ايذاى مكذبان و ابو عبيده گفته كه من بمعنى علا است يعنى نصرت داديم او را بر اهل كفر و تكذيب * ( إِنَّهُمْ كانُوا ) * بدرستى كه بودند ايشان