الملا فتح الله الكاشاني

78

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كه ابراهيم در جواب جبرئيل گفت مرا هيچ خاستى و حاجتى نمانده و نفس را حكايتى نيست و از نار نمروديان شكايتى نه اراده ارادهء او است يَفْعَلُ اللَّه ما يَشاءُ و يَحْكُمُ ما يُرِيدُ و چون توكل خليل بر ملك جليل و انقطاع از ما سوا در كمال وثوق بود از اين جهة زمهرير قهر الهى به آتش نمرودى رسيد و اشتعال آن را منتفى ساخت و حرارت آن را بيكباره فرو نشانيد آن موضع را سرد و خنك گردانيد كما قال جلت قدرته و طابت بلية و عمة عطية * ( قُلْنا يا نارُ ) * گفتيم اى آتش چون خليل ما از طبيعت خود بيرون آمده و بالكليه توجه بما نموده تو هم طبع خود را پاك سوخته و گداخته دار * ( كُونِي ) * باش * ( بَرْداً وَسَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ ) * خداوند برودت و سلامت بر ابراهيم يعنى برودتى كه ضرر به او نرساند و به حد اعتدال باشد از ابن عباس منقولست كه اگر سلاما در عقب بردا ذكر نفرمودى ممكن بودى كه ابراهيم از شدت سردى بيفسردى پس از رايحهء طيبه من كلام عاقبت فرجام چنين بشامه اهل محبت ميرسد كه هر كه ببلاى دوست بطريق تسليم در آيد هر آينه از كوره محبت خالص و سليم بيرون آيد و گويند امر به آتش بر سبيل تمثيل است زيرا كه آتش جماد است و قابل خطاب نيست و مراد آنست كه آتش را سرد و با سلامت گردانيديم كما قال كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ و ميتواند بود كه بعد از اعطاى فهم سخن بر او و قدرت آن بر انتقال از حالت حرارت به حالت برودت او را به اين خطاب مخاطب ساخته باشد و در برودت آتش بر ابراهيم ( ع ) چند وجه گفته‌اند يكى آنكه حقتعالى احداث برد كرده باشد در او بدل شدت حرارت كه در او بوده چنان كه گذشت دوم آنكه شدة حرارت آن بر حال خود بوده باشد ليكن او سبحانه حايلى پيدا كرده باشد ميان آن و ابراهيم سوم آنكه حصول احراق باعتماداتى است كه در آتش است و آن خروج و صعود حرارتست از آن و حقتعالى كامران شده باشد و صفت اعتماد را از او سلب نموده و اين قريب بوجه دويمست چه حاصل هر دو آنست كه حقتعالى با وجود حرارت رفع احراق و اذية آن نموده باشد هم چنان كه در سمندر و قوله على ابراهيم مشعر است بر اين و نيز قول على ابراهيم دالست بر آنكه بعد از خروج ابراهيم از آن احراق آن عود كرده باشد و اقامت كونى ذات برد در مقام ابردى و بعد از آن حذف مضاف و اقامة مضاف اليه در مقام آن از مبالغاتست و نزد بعضى نسب سلاما يفعل محذوف است اى سلمنا سلاما عليه از ابى عبد اللَّه ( ع ) صلوات اللَّه عليه مرويست كه در حين اشراف ابراهيم ( ع ) بر آتش جبرئيل نزد وى آمد و گفت السلام عليك يا ابراهيم و رحمة اللَّه و بركاته أ لك حاجة فرمود اما اليك فلا پس دست بدعا برداشت و گفت يا اللَّه يا صمد يا من لم يلد و لم يولد ولى يكن له كفوا احد آتش فى الحال فرو مرد و چون فرود آمد غل و بند از او جدا شد و روايتى آنست كه آتش غل و بند را بسوخت و اصلا متعرض او نشد و حوالى او گل و نرگس بدميد و چشمهء آب