الملا فتح الله الكاشاني

61

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

عبد اللَّه ( ع ) كه امير المؤمنين عليه السلام بيمار شد اقرباى او بعيادت او رفتند و گفتند كيف تجدك يا امير المؤمنين چگونه مىيابى خود را فرمود بشره خود را ملاصق و ملابس شر ميبينم گفتند اين چه كلامست كه گفتن اين از مثل شما بعيد است و بديع فرمود كه ان اللَّه تعالى يقول * ( وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً ) * الخير الصحة و الغناء الشر المرض و الفقر از بعضى زهاد روايت كرده‌اند كه ( الشر غلبة الهوى على النفس و الخير العصمة عن المعاصى ) آورده‌اند كه روزى حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله بجمعى از صناديد قريش بگذشت ابو جهل از آن ميان طرح بى ادبى افكنده بخنده گفت اين شخص بنى بنى عبد مناف است آيه آمد * ( وَإِذا رَآكَ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * و چون به بينند تو را آنان كه نگرويده‌اند * ( إِنْ يَتَّخِذُونَكَ ) * نگيرند تو را * ( إِلَّا هُزُواً ) * مكر مهزو به يعنى كسى كه به او استهزا كنند مراد آنست كه ايشان باستهزا تو را پيغمبر خوانند و با يكديگر گويند * ( أَ هذَا الَّذِي ) * آيا اين آن كس است كه پيوسته * ( يَذْكُرُ آلِهَتَكُمْ ) * ياد ميكنند خدايان شما را يعنى ببدى و مذمت نام ايشان مىبرد و اطلاق ذكر جهت دلالت حالست چه ذكر عدو نميباشد مگر ببدى كقوله ( سمعنا فتن يذكرهم اى يسوئهم ) * ( وَهُمْ ) * و حال آنكه ايشان يعنى آن كافران * ( بِذِكْرِ الرَّحْمنِ ) * به ياد كردن خداى بر وجه توحيد يا بارشاد خلق به بعث رسل و انزال كتب يا به قرآن يا بنام رحمن كقولهم ( و ما الرحمن لما تامرنا ) * ( هُمْ كافِرُونَ ) * ايشانند ناگرويدگان و منكران پس ايشان مستحق استهزا و لايق سخريه باشند نه غير ايشان تكرير ضمير براى تاكيد و تخصيص است و براى حيلولهء صله ميان ضمير و خبر خلاصهء معنى آنست كه چون كفار جاحد معبودى اند كه منعم و قادر و عالم و خالق و رازق همه است و عابد چيزىاند كه نفع و ضرر آن بر ايشان متصور نيست از اصنام پس سزاوار هزؤ و سخريه ايشان باشد نه اهل ايمان و مرويست از عطا كه نصر بن حارث تعجيل عذاب ميكرد از پيغمبر و از روى انكار و استهزا طلب آن مينمود حق تعالى اراده فرمود كه نهى و زجر او كند از استعجال پس اول بر سبيل توطيهء ذم ايشان فرمود بر فرط عجله بقوله * ( خُلِقَ الإِنْسانُ ) * آفريده شده است آدمى * ( مِنْ عَجَلٍ ) * از شتاب زده گى و اين از غايت مبالغه است در لزوم عجله يعنى افراط استعجال و قلة تانى او در امور بر وجهى است كه گوييا از شتاب مخلوق شده و بر آن مطبوع گشته كقولك ( خلق زيد من الكرم ) و از جملهء عجلهء او مبادرت او است بر كفر و استعجال وعيد و بعد از آن نهى و زجر او از آن كرده فرموده كه * ( سَأُرِيكُمْ ) * زود باشد كه بنمايم شما را * ( آياتِي ) * نشانهاى خود را