الملا فتح الله الكاشاني

55

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( أَكْثَرُهُمْ ) * بلكه بيشتر بندگان * ( لا يَعْلَمُونَ الْحَقَّ ) * نميدانند حق را و ميان آن و باطل تميز نميكنند * ( فَهُمْ مُعْرِضُونَ ) * پس ايشان اعراض كنندگاناند از تامل و تفكر در آن يا از ايمان بوحدانيت خدا و متابعت رسول او و نيز به جهت تقرير ما سبق ميفرمايد از آيات توحيد بقوله * ( وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ ) * و نفرستاديم پيش از تو * ( مِنْ رَسُولٍ ) * هيچ فرستادهء الا يوحى اليه مگر كه وحى كرده ميشد به او و حفص * ( نُوحِي ) * ميخواند بصيغهء تكلم يعنى مگر كه وحى كرديم به او * ( أَنَّه لا إِله ) * آنكه نيست خداى به حق * ( إِلَّا أَنَا ) * مگر من * ( فَاعْبُدُونِ ) * پس بپرستيد مرا نه غير مرا اين آيه تعميم بعد از تخصيص است چه ذكر من قبلى كه خبر اسم اشارتست مخصوص است به آنچه نزد ايشانست از كتب ثلاثه بعد از آن به جهت رد قول قبيلهء خزاعه كه قايل الملائكة نبات اللَّه بودند ميفرمايد كه * ( وَقالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ ) * و گفتند كه فرا گرفت خدا * ( وَلَداً ) * فرزندان از ملائكه * ( سُبْحانَه ) * پاك است او و منزه از آن * ( بَلْ ) * بلكه ملائكه * ( عِبادٌ مُكْرَمُونَ ) * بندگانىاند گرامى داشتگان يعنى ايشان مخلوق او سبحانه‌اند و متصف بعبوديتى كه منافى ولادتست الا آنست كه مقرب بارگاه صمديةاند و مفضل و مكرم درگاه الوهيت بجهة آنكه متصفند بمزيت صفات حسنى و متسم بمزيت سمات عظمى و بجهة اين خزاعة فريب خورده‌اند از شيطان لعين و اعتقاد كرده‌اند كه ايشان اولاد او سبحانه‌اند تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا و دليل عقلى دالست بر آنكه اتخاذ ولد يا بر سبيل توالد است يا بر طريق تمنى و هيچكدام بر او سبحانه روا نيست زيرا كه اول مقتضى آنست كه او سبحانه از قبيل اجسام باشد و ثانى تقاضاى آن مىكند كه غير ولد او در مقام ولد وى باشد هر گاه حقيقة ولد از او مستحيل باشد پس مشعبه بولد نيز چنين خواهد بود به جهت بودن بعيد ميان او و ولد كه موجب عدم تشبيه است و چون حقيقة خلت و تقرب كه از قسم اختصاص است مثل تشبيه ولد نيست پس مرا و سبحانه را جايز باشد كه ملائكه را مقرب درگاه عزت گرداند و ايشان را بمزيت اختصاص بنوازد و چون زعم خزاعه و ساير اهل شرك آن بود كه ملائكه شفعاى ايشان خواهند بود در روز قيامت از اين جهة حق سبحانه انكار اين معنى نيز نموده ميفرمايد كه * ( لا يَسْبِقُونَه ) * پيشى نگيرند ملائكه بر خداى * ( بِالْقَوْلِ ) * بسخن گفتن يعنى بى دستورى وى سخن نكنند هم چنان كه دأب عبيد مؤدب است پس بى اذن او شفاعت احدى نتوانند كرد * ( وَهُمْ بِأَمْرِه ) * و ايشان بفرمان خداى تعالى * ( يَعْمَلُونَ ) * كار ميكنند اين كلام بجهة سبق ضمير و جار مجرور مفيد حصر است يعنى تا امر الهى نازل نشود بر ايشان به هيچ عملى اقدام نمينمايند و بدانكه اصل