الملا فتح الله الكاشاني

478

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

استماع اينقول توقيف جنود خود فرمود تا مورچگان بمساكن خود درآمدند * ( فَتَبَسَّمَ ) * پس تبسم كرد * ( ضاحِكاً ) * در حالتى كه شروع كننده بود در خنديدن يعنى از حد تبسم بضحك تجاوز فرمود * ( مِنْ قَوْلِها ) * از گفتار آن مورچه يعنى به جهت تعجب از حذر و عاقبت بينى او و اهتدا بمصالح او يا شادان و خرم شد از آنچه حقتعالى او را به آن مخصوص گردانيد از ادراك مقاوله مورچه و فهم غرض او و يا بجهة ظهور عدل و بر وجهى كه مورچگان كه از حيوانات عجمند آن را دريافته‌اند و بقول وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ قايل شده آورده‌اند كه سليمان آن مورچه را طلبيد و گفت اى مورچه ندانستهء كه لشگر من ستم نكنند گفت دانستم اما من مهتر اينقومم مرا از نصيحت ايشان چارهء نيست گفت لشگر من بر هوا بودند چگونه قوم من تو را پايمال ميكردند جواب داد كه غرض من آن نبود كه بر زمين شكسته شوند بلكه مقصود من آن بود كه ناگاه نظر بدبدبه و كبكبهء تو كنند و بنظارهء لشگر تو مشغول شده از ذكر خدا باز مانند و در ميدان غفلت پايمال خذلان گردند و يا مملكت تو را ببينند و آرزوى دنيا در دل ايشان بديد آيد و دنيا مبغوضهء حقست و تو بنبوت و عصمت قطع تعلق آن كردهء و در كشف الاسرار مذكور است كه سليمان ( ع ) از وى پرسيد كه لشگر تو چند است گفت من چهار هزار سرهنگ دارم زيرا دست هر يكى چهل هزار نقيب و زيردست هر نقيبى چهل هزار مورچه گفت چرا لشگر خود را بيرون نيارى جواب داد كه يا نبى اللَّه ما را روى زمين بدادند اختيار نكرديم و در زير زمين جاى گرفتيم تا بجز از خدا كسى حال ما را نداند گفت اى پيغمبر خدا از عطاها كه اللَّه تعالى به تو داده يكى بگو فرمود اينكه باد را مركب من ساخته كه ( غدوها شهر و رواحها شهر ) گفت اينكه باد را مركب تو ساخته‌اند دانى كه اين چه معنى دارد يعنى هر چه به تو داده‌ام از مملكت دنيا چون باد است درآيد و نيايد القصه سليمان بعد از استماع كلام نمله روى را بمناجات قاضى الحاجات آورد * ( وَقالَ ) * و گفت * ( رَبِّ أَوْزِعْنِي ) * اى پروردگار من الهام ده مرا * ( أَنْ أَشْكُرَ ) * به آنكه شكر گويم * ( نِعْمَتَكَ ) * آن نعمت تو را كه بمحض كرم * ( الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ ) * انعام كردى بر من از نبوت و فهم منطق دواب و استماع قول ايشان از دور و پادشاهى جميع انسان و حيوان * ( وَعَلى والِدَيَّ ) * و نعمتى را كه بكرم محض انعام فرمودى بر پدر و مادر من به اين وجه كه نبوت و فضل خطاب و الانت حديد و غير آن از اسباب ملك بپدرم تفويض فرمودى و مادر مرا زوجهء پيغمبر خود گردانيدى شكر او بر نعم والدين بجهة تكثير نعمت است و يا تعميم آنچه نعمت بر والدين همان نعمت است بر ولد و نفع نعمت بر او راجع بايشان