الملا فتح الله الكاشاني

471

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اينجمله مقدر است به جهت آنكه و او براى حالست يعنى در حالتى كه بيقين ميدانستند كه آن آيتها از نزد خداوند است و سحر نيست و بصميم قلب ميشناختند حقيقت آن را و انكار و تكذيب آن ميكردند به زبان * ( ظُلْماً ) * بجهة ستمكارى و عدوان * ( وَعُلُوًّا ) * و ترفع و سركشى از ايمان كقوله تعالى فَاسْتَكْبَرُوا وَكانُوا قَوْماً عالِينَ فَقالُوا أَ نُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنا وَقَوْمُهُما لَنا عابِدُونَ و انتصاب ايندو اسم بر عليت است از جحدوا و فايدهء ذكر انفس آنست كه ايشان جاحد بودند بالسنهء خود و مستيقن در قلوب و ضماير خود و ايثار استيقان بر ايقان به جهت ابلغيت آنست و مبصرة و مبين مقابل يكديگر واقع شده‌اند و كدام ظلم افحش و اقبح از ظلم كسى باشد كه معتقد و مستيقن باشد به آنكه آيات مذكوره آيات بينهء واضحه اند از نزد او سبحانه و مع ذلك مكابره نموده آن را سحر تسميه نمايد و گويد هذا سِحْرٌ مُبِينٌ * ( فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ ) * پس ببين اى محمد ( ص ) يا اى ناظر متامل كه چگونه بود * ( عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ ) * آخر كار تباه كاران كه در دنيا به آب غرق شدند و در عقبى به آتش مؤبد ميسوزند و خواهند سوخت بعد از آن عطف قصهء داود و سليمان بر قصهء موسى كرده ميفرمايد * ( وَلَقَدْ آتَيْنا ) * و بدرستى كه داديم * ( داوُدَ وَسُلَيْمانَ ) * داود و پسر او سليمان را * ( عِلْماً ) * دانشى از احكام شرايع ابن عباس فرموده كه مراد دانستن زبان مرغان و ساير دوابست و ماوردى گفته كه علم كيمياء را و اينقول مرجوح است و در تفسير اهل البيت ع مذكور است كه آن علم زبان مرغانست و نرم شدن آهن در دست داود بىآتش و تسبيح كوه ها با وى و انزال زبور بر وى كه در اوست بسيارى از مواعظ و توحيد و تمجيد و دعوات و اخبار رسول ( ص ) و امير المؤمنين ( ع ) و باقى ائمه و احوال رجعت و قائم ( ع ) و كريمهء وَلَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مؤيد اينمعنى است و تنكير علم به جهت افادهء بعضيت آنست يعنى طايفهء از جنس علم كه آن علم حكم و شرايع است و يا غير آن و يا به جهت تفخيم آن اى علما اى علم يعنى دانشى و چه دانشى * ( وَقالا ) * و گفتند بعد از اعطاى علم بايشان * ( الْحَمْدُ لِلَّه الَّذِي ) * ستايش و ثناى آن خداى را كه بسبب آن علم * ( فَضَّلَنا ) * افزونى داد ما را * ( عَلى كَثِيرٍ ) * بر بسيارى * ( مِنْ عِبادِه الْمُؤْمِنِينَ ) * از بندگان گرويدهء خود عطف اينقول به واو با آنكه بحسب ظاهر مقتضى فا است كقولك عطيته فشكر و منعته فصبر به جهت اشعار است به اينكه آنچه گفتند بعضى از آن چيزيست كه اتيان به آن نموده‌اند در مقابل نعم مذكوره از مواجب آن پس بعضى ديگر از آن مضمر شده و تحميد بر آن معطوف گشته فكانه قال ( و لقد اتيناهما علما فعملا به و علماه و عرفا حق النعمة فيه و الفضيلة و قالا الحمد للَّه الذى فضلنا ) و مراد به كثير كه مفضل عليه است هر كسى است كه از علوم عارى باشد و يا از مثل علم