الملا فتح الله الكاشاني

469

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

فعل قبيح نميكنند و اخلال بواجب نمينمايند نزد من بدى عاقبت نيست كه تا از آن بترسند * ( إِلَّا مَنْ ظَلَمَ ) * ليكن هر كه ستم كند بر نفس خود بفعل قبيح از غير فرستادگان چه انبيا به جهت عصمت صغيره و كبيره از ايشان صادر نميشود تا اسناد ظلم بايشان توان كرد * ( ثُمَّ بَدَّلَ ) * پس بدل گردانستم و بدى را * ( حُسْناً ) * نيكويى * ( بَعْدَ سُوءٍ ) * بعد از بدى يعنى توبه كرد بعد از گناه و از آن نادم و پشيمان شده جازم شد كه من بعد مرتكب آن نشود * ( فَإِنِّي غَفُورٌ ) * پس بدرستى كه من آمرزنده‌ام تايبان را * ( رَحِيمٌ ) * مهربانم بايشان بقبول توبه اين استثناى منقطع است و وجه حسن اين استثنا اجتماع انبيا است با غير خود از امم در معنى كه شامل ايشان است كه آن تكليف است و ميتواند بود كه مراد به من ظلم هر كس باشد از انبيا كه ترك اولى كرده باشد و به جهت آن نقص ثواب خود كرده و ح اين استثنا به جهت استدراك آن چيزى باشد كه خلجان مىكنند در صدر از نفى خوف از همهء انبيا به جهت صدور ترك اولى از بعضى از ايشان كه ادم است و يونس و داود و سليمان و موسى بوكز قبطى پس معنى آنست كه ليكن هر كه ترك اولى كرده باشد از انبيا و بعد از آن تبديل آن نموده باشد بدانچه تدارك آن از فعل حسن و عزم بر اتيان نمودن به اولى پس او را هيچ خوفى نخواهد بود و حقتعالى بالطاف عميم خود همان ثواب كه مترتب بر فاعل ندب شود به او كرامت خواهد نمود و بنا بر اين ميتواند بود كه ذكر اين به جهت قصد تعريض موسى باشد بوكز قبطى كما قال رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي و محتملست كه من ظلم مستثنى متصل باشد و مستثنى منه محذوف و تقدير اينكه يخاف الظالمون الا من ظلم يعنى ميترسند ستم كاران و گناهكاران و در محل خوف و خطرند مگر آنكه ظلم كند يعنى مرتكب گناه شود و بعد از آن تبديل آن نمايد بنيكويى كه آن توبه و انابه است پس بدرستى كه حقتعالى آمرزنده است و مهربانست بر او و بعد از آن به جهت اظهار معجزهء ديگر باز به او ندا رسيد * ( وَأَدْخِلْ يَدَكَ ) * و در آر دست خود را * ( فِي جَيْبِكَ ) * در گريبان پيرهن خود چون پيرهن حضرت موسى ( ع ) آستين نداشت از اينجهت حكم شد كه دست در گريبان كن و گويند مراد بجيب قميص است لانه يجاب اى يقطع يعنى درآور دست خود را در اندرون پيرهن خود * ( تَخْرُجْ ) * تا بيرون آيد * ( بَيْضاءَ ) * در حالتى كه سفيد و درخشنده بود * ( مِنْ غَيْرِ سُوءٍ ) * بى علتى يعنى سفيدى او از آفت برص مبرا باشد موسى دست بگريبان برده و بيرون آورد چندان نور از وى بتافت كه شب ظلمانى چون روز نورانى گشت و اگر در روز دست بيرون آوردى نوران بروشنى آفتاب غلبه كردى و قوله * ( فِي تِسْعِ آياتٍ ) * كلام مستانف است بارسال و حرف جر در او متعلق بمحذوف و تقدير