الملا فتح الله الكاشاني

465

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

طبع و محبوب نفس شيطانست سلوك نمودند و اينوجه اظهر است و برخى ديگر گفته‌اند كه ما حرام گردانيديم توفيق را بر ايشان و لطف خود را از ايشان باز داشتيم به جهت عقوبت كفر و عناد ايشان پس مزين شد اعمال قبيحهء ايشان در نظر ايشان و در صدور ايشان محلى گشت و صاحب كشاف آورده كه اگر كسى گويد چگونه حقتعالى اسناد تزيين اعمال ايشان بذات خود كرده و حال آنكه در كريمهء وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ اسناد آن بشيطان فرمود جواب گوئيم كه ميان اين دو اسناد فرق بسيار است زيرا كه اسناد آن بشيطان بر سبيل حقيقت است و اسناد آن به خدا بر طريق مجاز و اسناد مجازى در علم بيان به دو طريق است يكى آنكه از قسم مجازى باشد كه مسنى باشعاره دوم آنكه مجاز از حكمى باشد پس بطريق اول آنست كه چون حق سبحانه تطميع ايشان فرمود به طول عمر و سعه رزق و كثرت انعام و احسان بايشان كه ذريعه و وسيله است باتباع شهوات و بطر و ايثار روح و ترفه و نفار از آنچه لازم ايشانست و تكاليف صعبه و مشاق متعبه فكانه او سبحانه تزيين اعمال ايشان كرده و اشار اليه ( الملائكة فى قولهم و لكن متعتهم و آبائهم حتى نسوا الذكر ) و طريق ثانى آنست كه امهال حق سبحانه شيطان را و تخليه او بر وجهى كه تزيين اعمال قبيحه مينمايد در نظر ايشان ملابسه ايست ظاهره مر تزيين را پس اسناد آن به خدا به جهت مجاز حكمى است كه بعضى تلابسات مصحح آنست * ( أُوْلئِكَ ) * آن گروه كه متصفند بصفت مذكوره * ( الَّذِينَ ) * آنانند كه * ( لَهُمْ سُوءُ الْعَذابِ ) * مر ايشان راست بدى عذاب در دنيا چون قتل و اسر در روز بدر * ( وَهُمْ فِي الآخِرَةِ ) * و ايشان در سراى ديگر * ( هُمُ الأَخْسَرُونَ ) * ايشانند زيانكاران بسبب فوت مثوبت و استحقاق عقوبت تكرير ضمير به جهت اختصاص اخسريت است بايشان يعنى هيچ كس از ايشان زيانكارتر نباشد * ( وَإِنَّكَ ) * و بدرستى كه تو اى محمد ( ص ) * ( لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ ) * هر آينه تلقى كرده ميشوى قرآن را يعنى فراميگيرى آن را به اين وجه كه جبرئيل تلقى مينمايد و پيش تو ميآورد و تو آن را اخذ ميكنى * ( مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ ) * از نزد خداوند راست گفتار و درست كردار * ( عَلِيمٍ ) * بسيار دانا بجميع نهان و آشكارا عليم مبالغه عالم است چون سميع و سامع زيرا كه عالم و سامع مفيد آنست كه آن را معلومى و مسموعى هست و عليم و سميع به اين معنى است كه هر معلومى و مسموعى كه هست وى عالم و سامع آنست و تنكير به جهت تعظيم و تفخيم است اى حكيم و اى عليم و جمع ميان ايندو صفت با آنكه علم در حكمت داخل است و مندرج در تحت آن به جهت عموم علمست و دلالت حكمت بر اتقان فعل و اشعار به آنكه علوم قرآن بعضى حكمت است مانند عقايد و شرايع و برخى از آن نه اينچنين است چون قصص و اخبار از مغيبات پس شروع در بيان بعضى از اين علوم كرده ميفرمايد كه * ( إِذْ قالَ مُوسى ) *