الملا فتح الله الكاشاني

456

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

خبر دهم شما را كه دشمن در وقت صبح يا شام مىرسد آيا تصديق من ميكنيد و بروايت ديگر لو اخبرتكم ان يسفح هذا الجبل خيلا ا كنتم مصدقى اگر گويم شما را كه در زير اين كوه جمعى سواراناند مرا تصديق خواهيد نمود قالوا بلى گفتند آرى فرمود فانى نذير لكم بين يدى عذاب شديدا پس بدرستى كه من بيم كننده شماام از عذاب سخت كه در پيش است قوم از استماع اين سخن متغير شده متفرق گشتند و ابو لهب گفت تبا لك هذا دعوتنا جميعا زيانكارى باد ترا ما را از براى اين خبر ميخواندى حق تعالى در جواب او اين سوره فرستاد كه تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ الخ و بعد از امر به انذار اقرب قرباء وى را امر ميفرمايد بحسن معاشرت و تواضع با اهل ايمان و ميگويد كه * ( وَاخْفِضْ جَناحَكَ ) * و فرو گذار با خود را اين مستعار است از ( خفض الطائر جناحه اذا اراد ان ينحط ) و مراد اينست كه لين جانبك يعنى نرم ساز جانب خود را و تواضع و مهربانى و رافت نما * ( لِمَنِ اتَّبَعَكَ ) * مر آن را كه پيروى كرده است تو را * ( مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ) * از گرويدگان و دعوت ايشان كن به نرمى و سهولت و نرم خويى و حسن خلق من براى تبيين است زيرا كه من اتبع اعم از آنست كه شخصى تابع باشد در دين و يا غير آن و يا از براى تبعيض گاهى كه مراد از مؤمنين مشرف بر ايمان باشد يا بلسان مصدق باشد و ح معنى اين باشد كه با آن كسانى كه بايمان نزديكند و يا به زبان تصديق تو ميكنند ملاطفة كن و متواضع و متخلق باش تا به جهت ميمنت حسن خلق در دايرهء ايمان در ايندو جنان را با لسان موافق گردانند * ( فَإِنْ عَصَوْكَ ) * پس اگر نافرمانى كنند تو را عشيره تو و متابعت نكنند و بر كفر خود راسخ باشند * ( فَقُلْ ) * پس بگو بايشان كه * ( إِنِّي بَرِيءٌ ) * بدرستى كه من بيزارم * ( مِمَّا تَعْمَلُونَ ) * از آنچه ميكنيد از شرك و عصيان و مرا به آن مؤاخذه نخواهند كرد * ( وَتَوَكَّلْ ) * و توكل كن در كفايت مهمات خود * ( عَلَى الْعَزِيزِ ) * بر خداوند غالب بالذات كه قادر است بر قهر اعدا * ( الرَّحِيمِ ) * مهربان بر نصرت اوليا تا شر كسانى كه نافرمانى تو ميكنند از تو كفايت كند توكل تفويض امور است به كسى كه مالك حقيقى است و قادر بالذات بر نفع ضرر و گويند متوكل كسى است كه چون امرى مكروه او را سانح گردد و محاوله ننمايد در دفع آن از نفس خود به آنچه در آن معصيت خدا باشد پس بنا بر اين اگر شخصى بمحنتى گرفتار شود و از غير خود خلاصى آن طلب كند از حد توكل بيرون نرفته باشد زيرا كه محاوله نكرد در دفع آنچه به دو نازل شده از نفس خود به چيزى كه در او معصيت خدا بوده باشد و قوله الَّذِي يَراكَ صفت بعد از صفت است يعنى توكل