الملا فتح الله الكاشاني
454
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كفايت نكند رسول ( ص ) فرمود كلوا بسم اللَّه بخوريد بنام خداى يعنى نام خداى ببريد و در خوردن شروع كنيد و ايشان ده كس ده كس مىآمدند و از آن طعام مىخوردند و سير ميشدند تا همه سير شدند پس فرمود كه اشربوا بسم اللَّه ايشان آن صاع شير را بر سر آن آشاميدند و سيراب شدند و خداى تعالى اين را آيتى و معجزهء گردانيد بر صدق دعوى رسول خود ( ص ) ابو لهب گفت ( هذا ما اسحركم به الرجل ) محمد شما را به اين سحر كرد آن حضرت آن روز خواموش شد و هيچ نگفت روز ديگر به همين طريق ايشان را حاضر كرد و به مثل اين طعام اطعام فرمود و صاعى از شير بايشان داد تا بر بالاى آن آشاميدند و بعد از آن برخواست و گفت يا بنى عبد المطلب ان اللَّه بعثنى بالخلق كافة و اليكم خاصة فقال * ( وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ ) * و انا ادعوكم الى كلمتين خفيفتين على اللسان و ثقيلتين على الميزان تملكون بهما العرب و العجم و تنقاد لكم بهما الامم و تدخلون بهما الجنة و تبخسون بهما من النار شهادة ان لا إله الا اللَّه و انى رسول اللَّه فمن يجيبنى بهذا الامر و يوازرنى الى القيام به يكن اخى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى يعنى اى پسران عبد المطلب بدانيد كه خداى تعالى مرا بجملهء خلقان فرستاده بر عموم و بر شما بر خصوص و اين آيه انزال فرمود كه * ( وَأَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الأَقْرَبِينَ ) * و من شما را به دو كلمه دعوت مىكنم كه بر زبان سبك و آسانست و در ترازوى اعمال سنگين و گران شما بدين دو كلمه بر عرب و عجم مالك شويد و ايشان شما را منقاد گردند و به اين ببهشت درآئيد و از دوزخ نجات يابيد و آن اينست كه گواهى دهيد كه خداى به حق يكى است و من رسول اويم و هر كه مرا اجابت كند و در اين كار و معاونت من نمايد برادر من باشد و وزير و وصى و خليفهء من پس از من هيچ يك جواب ندادند الا على بن ابى طالب ( ع ) كه بپاى خواست و گفت انا اوزارك على هذا الامر من تو را در اين كار يار و مدد كار باشم و هو اصغرهم سنا و احمشهم ساقا و ارمضهم غنيا و او بسال از همه كهتر بود و بساق از همه باريكتر و به چشم از همه دردمندتر رسول ( ص ) فرمود كه بنشين وى بنشست ديگر باره اينسخن باز گفت كس جواب نداد مگر وى كه برخواست و گفت يا رسول اللَّه من ترا در اين كار معاونت كنم رسول گفت بنشين با رسيم همين سخن آغاز كرده كسى اجابت نكرد مگر او كه ديگر باره برخواست و گفت انا انصرك يا رسول اللَّه رسول ( ص ) فرمود اجلس يا على فانك اخى و وصيى و وزيرى و وارثى و خليفتى من بعدى بنشين اى على كه تو برادر منى و وصى و وزير و وارث و خليفهء منى پس آن قوم از آنجا بر خواستند و گفتند بابو طالب از روى استهزا كه ( اطع ابنك فقد امر عليك ) فرمان بردارى پس خود كن كه او را بر تو امير ساختند و اين روايت را ثعلبى كه امام اصحاب الحديث است در تفسير خود در اين آيه