الملا فتح الله الكاشاني

367

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

نكاح آن حرام باشد و صهر آنكه مناكحه به آن حلال باشد چون بنات عم و خال و از ضحاك و قتاده نقل است كه نسب هفت صنفند و صهر پنج صنف كه حقتعالى ذكر ايشان فرموده در كريمهء حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ الخ و گويند نسب بنون و صهر بناتند * ( وَكانَ رَبُّكَ ) * و هست آفريدگار تو * ( قَدِيراً ) * توانا بر آفريدن بنون و بنات و ذكور و اناث كه متقابلانند از مادهء واحدهء به اعضاى مختلفه و طباع متباعده و گاه هست كه از نطفهء واحده توامين كه ذكرى و اناثيست ايجاد ميفرمايد جلت عظمته و قدرته و از سدى كه يكى از مفسرين و از مشاهير روات اهل سنت است روايتست كه اين آيه در شان پيغمبر ( ص ) و على بن ابى طالب ع نزول يافت و متبئى از تزويج فاطمه است بشاه اوليا و دامادى آن سرور اوصيا به حضرت پيغمبر ( ص ) و از ابو قتيبه روايت است كه گفت از ابن سيرين كه يكى از رواة معتبره اهل سنت است شنيدم كه فرمود اين آيه در شان امير المؤمنين ع نازل شده كه پيغمبر ( ص ) تزويج فاطمه ع كرد بوى چه آن حضرت جامع نسب و سبب بود اما نسب به جهت آنكه پسر عم پيغمبر بود و اما سبب زيرا كه شوهر دخترش بود و هيچكس از صحابه جامعاند و صفت نبودند و از حضرت رسالت ص روايتست كه حقتعالى خلق علقه كرد در صلب آدم و بعد از آن از صلب آدم بصلب شيث رسانيد و بعد از آن از اصلاب طاهرين بارحام طاهرات نقل مىكرد تا بعبد المطلب آن گه او را دو نصف كرد يك نصف آن را در صلب عبد اللَّه نهاد و نصف ديگر را در صلب ابو طالب از اول مرا آفريد كه محمدم و مرا نبوت و رسالت و كتاب كرامت فرمود و از دوم على ع را خلق كرد و او را ولايت و طهارت و شجاعت و امامت داد فذلك قوله تعالى * ( وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَه نَسَباً وَصِهْراً ) * فانا و على خلقنا من نور واحد پس مرا و على را از يك نور ايجاد فرمود و ابو احمد بن داود بن سليمان از امام على بن موسى الرضا ع روايت كرده كه آن حضرت فرمود كه از اباى گرام خود شنيدم كه امير المؤمنين ع فرمود كه رسول ص روزى مرا فرمود اى على ترا سه چيز داده‌اند كه مرا نداده‌اند يكى آنكه پدرزنى چون من ترا داده‌اند دوم جفتى چون فاطمه سوم فرزندانى چون حسن و حسين ع و از صادق روايتست كه امام حسين ( ع ) فرمود كه روزى با برادرم امام حسن ( ع ) در بعضى از كوچهاى مدينه ميرفتيم جابر بن عبد اللَّه انصارى و انس بن مالك مىآمدند چون جابر نزد ما رسيد در دست و پاى ما افتاد و بوسه بر دست و پاى ما ميداد انس او را ملامت كرد كه تو اسنى و مكانت و مرتبهء كه ترا است از رسول اينحال مناسب آن نيست جابر گفت كه اى انس ملامت مكن و خاموش شو كه من از رسول ( ص ) چيزى شنيدم در حق ايشان كه گمان نداشتم كه هيچ آدمى را آن باشد انس گفت آن چيست فرمود كه شنيدم از رسول خدا ( ص ) كه خداى تعالى چون خواست كه مرا بيافريند نطفهء بيافريد از نور سفيدتر و در صلب آدم نهاد و بعد از آن از اصلاب طاهرين بارحام طاهرات منتقل ميساخت تا بصلب عبد المطلب رسانيد پس آن را به دو نيم كرد يك نيمه بعبد اللَّه داد و يك نيمه بابو طالب از عبد اللَّه من بوجود آمدم