الملا فتح الله الكاشاني
365
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
تا ياد كنند قدرت مرا و تفكر كنند در آن و شكر او بجا آرند و يا اعتبار گيرند به صرف آن از ايشان يا بسوى ايشان و به جهت آن ترك معصيت كنند يا بشكر آن پردازند * ( فَأَبى أَكْثَرُ النَّاسِ ) * پس سرباز زدند بيشتر مردمان و قبول نكردند * ( إِلَّا كُفُوراً ) * مگر ناسپاسى و كفران نعمت را و يا جحود ورزيدند و گفتند امطرنا بنو العقرب و بنو السرطان او الحوت باران داده شديم بجهة نزول و صعود فلان و فلان ستاره بجهة اين بروج را بروج ابى خوانند و شبههء نيست در آنكه هر شخصى كه عقيده اش اين باشد كه امطار از انواء است كافر است اما اگر معتقد وى چنين باشد كه امطار از خلق اللَّه است و انواع وسايط و امارتى كه حق تعالى براى نزول آن مقرر فرموده كافر نميشود * ( وَلَوْ شِئْنا ) * و اگر ميخواستيم * ( لَبَعَثْنا ) * هر آينه مىانگيختيم * ( فِي كُلِّ قَرْيَةٍ ) * در هر دهى * ( نَذِيراً ) * پيغمبر بيم كننده هم چنان كه باران را تقسيم كردهايم در ميان بلاد ايشان تا خفتى در اعباى نبوت تو نشود اما به جهت تعظيم شان و علو مكان تو و تفضيل تو بر ساير انبيا نبوت را بر تو ختم كرديم و ترا بر كافهء مردمان مبعوث ساختيم تا روز قيامت پس مقابل ساز اين نعمت را بثبات و اجتهاد در دعوت و اظهار حق * ( فَلا تُطِعِ الْكافِرِينَ ) * پس فرمان مبر كافران را كه ترا بدين اباء دعوت ميكنند و اين تهييج آن حضرت است و ساير مؤمنان بر ثبات ورزيدن در دعوت و رسوخ در ايمان * ( وَجاهِدْهُمْ ) * و جهاد كن با ايشان * ( بِه ) * بقران يا به ترك طاعت ايشان كه فلا تطع دلالت مىكند بر آن مراد آنست كه ايشان اجتهاد ميكنند در ابطال حق تو پس در مقابل ايشان ازاحة باطل نما و از مخالفت ايشان اجتهاد نما و مجاهده كن * ( جِهاداً كَبِيراً ) * مجاهده كردنى بزرگ در كميت و كيفيت يعنى سخت و بسيار با همهء ايشان چه تو مبعوثى بر كافهء برايا يعنى مجاهده كن بحجج بينه كه اكبر از جهاد كردنست با اعدا بسيف و در اين آيه دلالتست بر آنكه جهاد متكلمين در حل شبههء مبطلين و اعداء دين از اجل جهاد است و منزلت آن اعظم از آن نزد حقتعالى و ممكن است كه حديث رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر اشاره به اين باشد و ميتواند بود كه مراد مقاتله باشد يعنى اى محمد ( ص ) با همه و كفار جهاد و قتال كن بشمشير آبدار بتابيد پروردگار بعد از آن تعداد نعمت ديگر مىكند كه دلالت تامه دارد بر قدرت كامله و ميفرمايد كه * ( وَهُوَ الَّذِي ) * و او است آن كسى كه بحكمت شامله * ( مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ ) * بهم گذاشت دو دريا را و اين مأخوذ است از ( مرج دابته اذا خلاها ) يعنى مجاور و ملاحق هم ساخت بى آنكه بهم آميزند * ( هذا عَذْبٌ فُراتٌ ) * اين يكى آبيست شيرين و بسيار خوش كه از فرط عذوبت دافع تشنگى است * ( وَهذا