الملا فتح الله الكاشاني
358
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
تفسير نموده كه آيا ديدى آن را كه ترك عبادت خالق خود كند و تابع آرزوى باطل خود شده سنگ يا چوب را پرستد و بدان ثبات ورزد و بناى دين خود را بدان نهاده بدون استماع حجتى و تبصر بدليلى و گويند من استفهاميه است و معنى آنكه آيا دانستى كه كيست آنكه هواى خود را خداى خود گرفت استفهام براى تقرير است يعنى البته ميدانى آن كس را كه تابع هواى خود است در اتخاذ معبود و صاحب تاويلات گفته كه هر كه به غير خدا چيزى را دوست دارد و به جهت اين از او باز ماند اگر وى را پرستد در حقيقة هواى خود را پرستيده زيرا كه هواى او را بر محبت غير خدا ميدارد و سيد حسينى قدس سره در طرب المجالس آورده كه چون آدم صفى را با حوا عقد بستند ابليس و دنيا نيز بهم پيوستند و هم چنان كه از امتزاج آنها آدمى وجود يافت از وصلت اينها هوى متولد شد و در مهد طبيعت از جوشش اخلاط اربعه تربيت يافت و جملهء اوصاف ذميمه كه بازار دنيا را رواج و رونق از آنها است از هوى مدد مييابند و رسوم و عادات مردوده و مذاهب و اديان مختلفه همه از تاثير آن ظهور ميپذيرند و قوة غلبه او تا بحديست كه نكته الهوا و اول له عبد فى الارض در شان او نازل شده و زبان قرآن در بيان او چنين فرموده كه * ( أَ رَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَه هَواه ) * و الهه باطل فرع اويند و از اينجا است كه مخالفت هوا سبب وصول است به حضرت حقتعالى بعد از آن بيان عدم استطاعت رسول ( ص ) بر هدايت متخذ هوا ميفرمايد كه * ( أَ فَأَنْتَ تَكُونُ ) * آيا تو باشى * ( عَلَيْه ) * بر آن كس كه هواى خود را خداى خود ساخته * ( وَكِيلًا ) * نگاه بانى كه او را از آن باكراه و اجبار منع كنى يعنى قادر نيستى استفهام اول براى تقرير و تعجب است و ثانى براى انكار و كريمهء وَما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ و لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ در معنى اينست * ( أَمْ تَحْسَبُ ) * ام منقطعه است يعنى بلكه گمان ميبرى * ( أَنَّ أَكْثَرَهُمْ ) * آنكه بيشترين مشركان * ( يَسْمَعُونَ ) * ميشنوند به گوش هوش * ( أَوْ يَعْقِلُونَ ) * يا تعقل ميكنند بدل دلايل توحيد را و حجج و آيات هاديه را و به جهت اين پندار اهتمام دارى بشان ايشان و طمع ميكنى در ايمان ايشان مذمت اين اشد است از ما قبل به جهت اضراب از اول بثانى و تخصيص اكثر به جهت آنست كه بعضى از ايشان ايمان آوردند و بعضى ديگر طريق حق را تعقل كردند و دريافتند اما به جهت استكبار يا خوف قوت رياست مكابره نمودند * ( إِنْ هُمْ ) * نيستند ايشان * ( إِلَّا كَالأَنْعامِ ) * مگر مانند چهارپايان در عدم انتفاع بسماع كلام و عدم تدبر در ادله قدرة ملك علام و آيات و معجزات خاتم الانبيا ( ص ) * ( بَلْ هُمْ ) * بلكه ايشان * ( أَضَلُّ سَبِيلًا ) * گمراه ترند از انعام از روى راه يافتن چه ايشان