الملا فتح الله الكاشاني

351

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كردند و ايشان به آن استكبار كردند * ( فَدَمَّرْناهُمْ ) * پس هلاك كرديم و نيست گردانيديم ايشان را * ( تَدْمِيراً ) * هلاك كردنى و نيست كردنى باغراق در دريا ذكر ذهاب موسى و هارون بفرعون و تكذيب ايشان آنها را و اقتصار بر طرفين قصهء ايشان كه آن امر بذهاب ايشانست و تدمير مرسل اليهم به جهت اكتفاء است به آنچه مقصود است از قصهء ايشان كه آن الزام حجت است ببعث رسل و استحقاق تدمير بتكذيب ايشان وفاء تعقيبيه باعتبار حكمت نه وقوع پس منافى تراخى زمان نباشد * ( وَقَوْمَ نُوحٍ ) * و گروه نوح را * ( لَمَّا كَذَّبُوا الرُّسُلَ ) * آن هنگام كه تكذيب كردند پيغمبران را يعنى نوح و آنان كه قبل از او بودند چون شيث و ادريس يا همين تكذيب نوح كردند و ليكن تكذيب يك پيغمبر مستلزم تكذيب همهء پيغمبرانست يا مطلقا بعثت رسل را همه انكار كردند مانند براهمه * ( أَغْرَقْناهُمْ ) * غرقه ساختيم ايشان را بطوفان * ( وَجَعَلْناهُمْ ) * و گردانيديم اغراق يا قصهء ايشان را * ( لِلنَّاسِ ) * براى مردمان * ( آيَةً ) * نشانهء تا از آن عبرت گيرند * ( وَأَعْتَدْنا ) * و آماده كرديم * ( لِلظَّالِمِينَ ) * براى ستمكاران در آخرت سواى آنچه در دنيا بايشان رسيد * ( عَذاباً أَلِيماً ) * عذاب دردناك اين كلام متحمل تعميم و تخصيص است و بنا بر تخصيص وضع مظهر در موضع مضمر بجهة تظليم است مر ايشان را و قوله * ( وَعاداً ) * عطفست بر ضمير منصوب منفصل كه مفعول اول جعلنا است و يا بر ظالمين كه منصوب المحل است به جهت آنكه اعتدنا بمعنى وعدنا است يعنى گردانيديم قصهء عاد و اهلاك ايشان را به جهت تكذيب هود ( ع ) علامتى از براى مردمان تا از آن اعتبار گيرند و يا وعده داديم عاديان را بعذابى دردناك * ( وَثَمُودَ ) * و همچنين كرديم گروه ثمود را كه تكذيب صالح كردند * ( وَأَصْحابَ الرَّسِّ ) * و اصحاب چاه رس را كه در طغيان به حد نهايت رسيده بودند رس چاهيست در يمامه يا در آذربايجان يا در انطاكيه كه صاحب يس يعنى حبيب نجار را در وى كشتند يا چشمهء بود در نخلستان كه از بنى اسد بود يا همان اخدود است كه در سورهء بروج مذكور خواهد شد و گويند رس قريهء بوده به زمين فلج از ولايات يمن و اصحاب آن از بقاياى نمود بودند پيغمبرى بديشان مبعوث شد و او را بكشتند و در بعضى تفاسير آنست كه بعد از قتل گوشت او را بخوردند عذاب بر ايشان رسيد و يا جمعى بت پرست بودند كه شعيب ع بديشان آمد تكذيب وى كردند روزى بر حوالى چاهى كه داشتند مجتمع شده بايذاى شعيب مشغول شدند ناگاه آن چاه درهم افتاد و همهء ايشان با منازل و مواشى به زمين فرو رفتند يا قومى بودند كه شجرهء صنوبر ميپرستيدند و پيغمبرى از نسل يهودا ابن يعقوب بديشان مبعوث شد و او را تكذيب نموده بكشتند و