الملا فتح الله الكاشاني
343
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
اين بر حقتعالى ممتنع است و لكن تمثيل و تشبيه حال كفره است و اعمال ايشان كه در كفر كردهاند از صلهء رحم و اعانت ملهوف و من اسير و فداء آن و غير از آنچه بحسب ظاهر از مكارم اخلاق و محاسن انسان است به حال قومى كه مخالفت بسلطان و قهرمان خود كرده عصيان ورزد و توجه نمايد باسباب و املاك ما نبقل و ما لا نبقل ايشان و همه را از تحت تصرف ايشان بيرون آورده و فاسد و ضايع گرداند بر وجهى كه هيچ اثرى از آن باقى نماند و هبا مانند غباريست كه مرئى مىشود از روزنه وقتى كه شعاع آفتاب در آن نفوذ مىكند و مشتق از هبوء كه بمعنى غبار است و منثور صفت آنست پس حقتعالى عمل مذكور ايشان را تشبيه فرموده بغبار در حقارت و قلت و عدم نفع و بعد از آن بمنثوران در انتشار از اين حيثيت كه ممكن نيست جمع آن و مانند اينست كَعَصْفٍ مَأْكُولٍ كه در تشبيه اكتفاء بعصف نكرده بلكه آن را با كال متصف ساخته و ميتواند بود كه منثور مفعول سيم جعل باشد اى فجعلناه جامع الحقارة الهباء و التناثر كقوله كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِينَ اى جامعين للمسخ و الخسيئى يعنى عمل اهل كفر جامع صفت حقارت هبا و پراكنده گى است كه هيچ فايده از آن نتوان برد بخلاف اعمال مؤمنان كه چون مقارن شرط واقع شده كه ايمانست البته به محل عز قبول خواهد رسيد كما قال * ( أَصْحابُ الْجَنَّةِ ) * ياران بهشت و مجاوران آن * ( يَوْمَئِذٍ ) * در آن روز يعنى روز قيامت * ( خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا ) * بهترند از روى قرارگاه يعنى مكان كه در آن قرار گيرند در اكثر اوقات به جهت تجالس و تحادث متصف بصفت خيرية باشند و يا مساكن ايشان در آخرت به از منازل كافران است كه در دنيا داشتندى و معنى اول الصق است بمقام بقرينه * ( وَأَحْسَنُ مَقِيلًا ) * و نيكوتر از روى مكان استراحت يعنى جايى كه به آنجا آيند براى استرواح بازواج و تمتع بايشان و بعضى تفسير مقيل باقتضاض ابكار كردهاند و تسميه آن بقيلوله بر سبيل تجوز است و تشبيه چه در آنجا قيلوله نخواهد بود چه در بهشت خواب نباشد بلكه لازم آن خواهد بود كه آن استراحتست و اين از باب تسميه لازم است باسم ملزوم و نيز بر طريق مجاز و تشبيه است آنچه در حديث واقع شده كه لا ينتصف النهار يوم القيمة حتى يقيل اهل الجنة فى الجنة و اهل النار فى النار يعنى روز قيامت به نيمه روز نرسد تا اهل بهشت قيلوله كنند در بهشت و اهل دوزخ در دوزخ پس مراد به نصف روز مقدار آن زمان باشد و بقيلوله آرام گرفتن از بلخى نقلست كه مراد از خير و احسن در آيه خيريت مكان و احسنيت آنست فى نفسه نه آنكه بمعنى افعل تفضيل باشد كه مقتضى خيريه و احسنيت است نسبت به غير چه مكان مشركان معرا است از صفت نيكويى بلكه محض شرور است و مثل اينست قوله تعالى وَهُوَ أَهْوَنُ عَلَيْه اى هو هين عليه و صاحب انوار گفته كه تفضيل يا به جهت اراده زيادتى مطلقه است و يا باضافه بمترفين و متنعمين در دنيا و در