الملا فتح الله الكاشاني

31

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

اذا اجتمعت نفسها راجعة بعد النفار پس حقيقة معنى آنست كه آدم على نبينا و عليه السلام را بعد از نفار و فرار از او سبحانه به جهت ترك مندوب به خود طلبيد و بوسيلهء انابت و شفاعت در دايرهء كرامت و رحمت خود در آورد * ( فَتابَ عَلَيْه ) * پس قبول توبه كرد بر او * ( وَهَدى ) * و راه نمود يعنى توفيق داد او را بثبات بر توبه از ترك اولى و رسوخ او بر ذكر او سبحانه يا دلالت كرد او را بر كلماتى كه باعث توبهء او باشد كما قال فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه و وجه اول اوجه است بمقام * ( قالَ ) * گفت حق سبحانه و تعالى مر آدم و حوا را بعد از تناول شجرهء منهيه كه * ( اهْبِطا ) * فرو رويد از بهشت به زمين * ( مِنْها جَمِيعاً ) * در حالتى كه مجتمع باشيد يعنى همه با هم بر زمين فرو رويد و گويند خطاب بآدم و ابليس است و حوا به تبعيت داخل است پس جميعا دالست بر هبوط آدم و حوا و ابليس و تفصيل قضيهء آدم و حكمت بهبوط او به زمين و غير او در سورة البقرة مذكور است و چون آدم و حوا اصل ذريه بودند از اين جهت ايشان را نازل منزلهء جميع آدميان گردانيده بايشان خطاب فرمود كه * ( بَعْضُكُمْ ) * برخى از شما اى آدميان * ( لِبَعْضٍ ) * مر بعضى ديگر را * ( عَدُوٌّ ) * دشمن بود به جهت امر معاش چنان كه حالا بر آنند از تجاذب و تخاصم و تنازع و اگر مخاطب آدم و ابليساند عداوة هر دو با هم و ذريهء ايشان را با يكديگر ظاهر است و مؤيد اولست قوله * ( فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ ) * پس اگر بيايد بشما وقتى كه در زمين باشيد * ( مِنِّي ) * از نزديك من * ( هُدىً ) * راه نماينده يعنى آنچه سبب هدايت باشد از كتاب و رسول * ( فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ ) * پس هر كه پيروى كند آن هدى را * ( فَلا يَضِلُّ ) * پس گمراه نشود در دنيا * ( وَلا يَشْقى ) * و برنج نيفتد در عقبى يعنى بعقوبت و عذاب دنيا و آخرت گرفتار نشود بلكه در هر دو سرا مرفه الحال و فارغ البال باشد از ابن عباس منقولست كه حقتعالى ضامن شده مر كسى را كه قرآن بخواند و عمل به آن كند به آنكه او در دنيا گمراه نشود و در آخرت بشقاوت و رنج گرفتار نگردد پس اين آيه تلاوت فرمود كه * ( فَمَنِ اتَّبَعَ هُدايَ فَلا يَضِلُّ وَلا يَشْقى ) * * ( وَمَنْ أَعْرَضَ ) * و هر كه روى بر تابد * ( عَنْ ذِكْرِي ) * از هدى كه سبب ياد كردن منست و داعى بعبادت من يا اعراض كند از قرآن كه ذكر منست * ( فَإِنَّ لَه ) * پس بتحقيق كه مر او راست * ( مَعِيشَةً ضَنْكاً ) * زيستنى تنك و زندگانى سخت در دنيا ضنك مصدر است و لهذا تذكير و تانيث در او مساوى است و به جهت مبالغه در ضيق معيشت موصوف به واقع شده و اين به جهت آنست كه مجامع همت معرض از دين و مطامح نظر او مصروفست باعراض دنيا و حطام آن پس او هميشه