الملا فتح الله الكاشاني
299
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بر معنى حقيقى خود باشد پس افراد آن بذكر به جهت آنست كه آن اهم قسمين تجارتست چه ربح ببيع تحقق مييابد و بشرى متوقع مىشود و نزد بعضى مراد بتجارت شرا است چه شرى اصل تجارتست و مبدء آن و گويند تجارت بمعنى جلب است زيرا كه غالب تجارت جلب است يقال تجر فى كذا اذا جلبه و در اين ايما است به آنكه جماعت مذكوره تجار بودهاند انتهى كلامه و محققان برانند كه چون بيع و شرى كه اعظم اشغال دنيويست ايشان را از ذكر مانع نبود باقى اشغال بطريق اولى و صاحب كشف الاسرار گفته كه ظاهر ايشان با خلقست و باطنشان در شهود و صفات حق و آنچه حقتعالى ميفرمايد كه * ( لا تُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه ) * اشاره به اين مقام است و نعم ما قيل سررشتهء دولت اى برادر به كف آر وين عمر گرامى به خسارت مگذار دايم همه جا با همه كس در همه كار ميدار نهفته چشم دل جانب يار و روى عن ابى جعفر و ابى عبد اللَّه عليه السلام كه انهم قوم اذا حضرت الصلاة تركوا التجارة و انطلقوا الى الصلاة و هم اعظم اجرا يعنى آنها كسانىاند كه چون وقت نماز در رسد ترك تجارت كنند و متوجه نماز شوند و اجر ايشان نزد خدا عظيمترين اجرها است * ( يَخافُونَ ) * ترسند ايشان با وجود مبادرت بطاعت و توجه و استغراق در عبادت * ( يَوْماً تَتَقَلَّبُ ) * در روزى كه بگردد * ( فِيه الْقُلُوبُ ) * در آن روز دلها يعنى از هول و فزع آن متحير و مدهوش گشته از صفت آرامش باضطراب منقلب شود و متغير گردد و يا منقلب گردد ميان توقع نجات و خوف هلاك * ( وَالأَبْصارُ ) * و بگردد ديدها و پهن بازماند و يا از هر طرف مينگرد تا ببيند كه نامهء او از كجا ميآيد و يا آنكه احوال قلوب و ابصار به اين وجه منقلب شود كه عالم شود به چيزى كه علم به آن نداشته باشد و ببيند چيزى را كه هرگز نديده و يا منقلب شود قلوب ببلوغ آن بحناجر و ابصار بعمى بعد از بصر و يا منقلب شود دلها از شك بيقين و ايمان و ديدها از غى و كج بينى بر شد پس هر كه در دنيا شاك بود در دين اسلام در آخرت حقية آن بر او ظاهر شود و هر كه عالم بوده به آن بصيرت و علم او بيشتر شود فهو مثل قوله فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ و قوله * ( لِيَجْزِيَهُمُ اللَّه ) * متعلقست به يخافون يعنى ميترسند از روز مذكور به جهت آنكه تا جزا دهد خدا ايشان را بسبب ترس * ( أَحْسَنَ ما عَمِلُوا ) * نيكوترين جزاى آنچه كردهاند يعنى بهشت عدن كه مشتملست بر انواع نعم مرغوبه و گويند جار و مجرور متعلق است به يسبح يا به لا تلهيهم يعنى تسبيح ميگويند در بيوت مذكوره به جهت آنكه حقتعالى بهترين جزاى كردار بايشان رساند يا باز نميدارد تجارت و بيع ايشان را از وظايف عبوديت در آن بيوت به جهت آنكه تا حقتعالى احسن جزا را بايشان رساند * ( وَيَزِيدَهُمْ ) * و بيفزايد ايشان را * ( مِنْ