الملا فتح الله الكاشاني

279

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

بيشوهر است به عقد كسى درآوريد * ( وَالصَّالِحِينَ ) * و بنكاح درآوريد نيكان و شايستگان را * ( مِنْ عِبادِكُمْ ) * از بندگان خود * ( وَإِمائِكُمْ ) * و كنيزان خود تخصيص صالحان به جهت اهتمام است باحصان دين ايشان تا بسبب تزويج و تزوج در پردهء عفت بمانند و يا بجهة اشفاق موالى و سادات بر ايشان و لهذا عبد فاسق و امة فاسقه در نظر مولى از درجهء مودت ساقطاند و گويند مراد بصالحين جماعتىاند كه صلاحيت نكاح داشته باشند و بحقوق ازواج قيام توانند نمود و در كنز آورده كه در اين هر سه وجه نظر است اما در دو وجه اول بجهة آنكه موجب تخصيص نمىشود و اما در وجه سيم به جهت آنكه خلاف ظاهر است پس اوجه وجوه آنست كه آن به جهت ترغيب است در صلاح زيرا كه هر گاه عبيد و اماء اين را بدانند در صلاح رغبت كنند و يا از باب تسميهء شيئى است باسم ما يول چه فاسق چون متزوج شد مستغنى مىشود بحلال از حرام و در آيه اشعار است بر آنكه عبيد و اماء مستبد نيستند بنكاح زيرا كه اگر به آن مستبد ميبودند امر تعلق نميگرفت باولياى ايشان و چون تو هم اين مىشود كه عدم قدرة بر حقوق زواج مانند انفاق و اسكان و غيره مانع نكاح است از اين جهت رفع اين توهم كرده مىفرمايد كه * ( إِنْ يَكُونُوا ) * اگر باشند ايامى و صلحا از عبيد و اما * ( فُقَراءَ ) * درويشان و تنگدستان * ( يُغْنِهِمُ اللَّه ) * غنى گرداند ايشان را خداى بعد از تزوج * ( مِنْ فَضْلِه ) * از فضل و كرم خود بقناعة يا باجماع در روزى در يك منزل يا بتوسعهء رزق بر ايشان مراد آنست كه بايد منع نكند فقر خاطب يا مخطوبه را از مناكحه زيرا كه فضل خداى مغنيست از كثرت مال چه او سبحانه صبح و شام روزى واجبى را بر بندهء خود مىرساند كما قال وَما مِنْ دَابَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلَّا عَلَى اللَّه رِزْقُها و بنا بر آنكه مراد توسعهء رزق باشد پس اين وعديست از خدا بغنا بعد از نكاح كقوله ( ع ) اطلبوا الغناء فى هذه الاية طلب غنا كنيد در اين آيه ليكن مشروط است بمشيت او سبحانه لقوله تعالى إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّه مِنْ فَضْلِه إِنْ شاءَ و فى حديث اخر التمس الرزق فى النكاح و گويند مردى از فقر و فاقه شكايت به حضرت كرد فرمود كه عليك بالباه * ( وَاللَّه واسِعٌ ) * و خداى بسيار فراخ بخشايش است پس سعة معيشت از او است چه نعمت او سمت فنا و زوال نپذيرد بجهة عدم نهايت قدرة او * ( عَلِيمٌ ) * دانا است باستحقاق فقرا پس بسط بساط روزى او كند بر مقتضاى حكمت در كنز آورده كه در اين مقام چند فايده است يكى آنكه در نزد بعضى امر اينجا براى وجوبست و از داود نقل است كه نكاح واجب است بر كسى كه قادر باشد بر طول حره و اگر قادر نباشد امه را بنكاح خود درآورد و همچنين بر زن واجب است كه متزوج شود بحر يا عبد و نزد جمعى ديگر امر براى وجوب كفائيست و اين هر دو ضعيفند