الملا فتح الله الكاشاني

259

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

زواجر و نهى از فواحش هر آينه نسل شما منقطع شدى و مردم يكديگر را هلاك كردندى و يا اگر نه خداى بخشيدى بر شما بقبول توبه در باديه نااميدى سرگردان ميشديد پس شما را بمدد توفيق توبه بسر منزل رجا رسانيديم و بر هر تقدير جواب شرط محذوفست و بعد از اين آيات بيان طهارت ذيل عايشه مىكند از تهمت و افك جمعى از منافقان بر او و سبب آن بروايت زهرى از عروة بن زبير و سعيد بن مسيب و غيرهم از عايشه چنان بود كه رسول ( ص ) خداى را عادت آن بودى كه چون به سفر رفتى قرعه زدى بنام هر كدام از زوجات كه قرعه برآمدى او را با خود بردى عايشه گويد كه در غزوهء بنى المصطلق قرعه بنام من بر آمد و اين بعد از آن بود كه آيهء حجاب نازل شده بود و حقتعالى امر كرده بود كه زنان روى از مردان بپوشند پس رسول ( ص ) بفرمود تا براى من هودجى ترتيب كردند و مرا در آنجا نشاندند چون فتح واقع شد در وقت مراجعت بنزديك مدينه رسيديم و در شب فرود آمديم من برخواستم با زن ديگر از لشگرگاه دور شديم جهت قضاى حاجت و چون باز آمديم عقدى از من كه از جزع ظفار و مهرهء يمانى بود بر گردن داشتم گم شد و گمان بردم كه در آن موضع كه بقضاء حاجت نشسته بودم گذاشته باشم پس در تاريكى شب تنها بآنموضع آمدم و هر چند دست را بر زمين ماليدم يافت نشد و آنجا به جهت اين زمانى مكث افتاد و رسول ( ص ) از رفتن من بى خبر بود بفرمود تا بار كردند خادمان هودج را بى تفحص آنكه من در آنجا باشم بار كرده كوچ كردند و چون باز آمدم در آن منزل هيچكس را نديدم و آنجا كه شتر من بود دست بماليدم عقد را بيافتم و برگرفتم و باميد آنكه كسى بطلب من خواهد آمد آنجا بنشستم خواب بر من غلبه كرد بعد از زمانى كه بيدار شدم صبح شده بود ديدم كه صفوان بن معطل سلمى ذكوانى در خواب مانده بود و از آن لشگر بازمانده بر شترى نشسته چون مرا بديد بشناخت به جهت آنكه پيش از نزول آيهء حجاب مرا ديده بود و من چادر بر سر كشيده و وى لا حولكنان و استرجاع گويان بيامد و با من سخن نگفت و شتر خوابانيد تا من سوار شدم پس زمام شتر بدست گرفته و ميرفت تا نزديك به پيشين بود كه بمنزلى رسيديم كه رسول ( ص ) فرود آمده بود و مردمان از من بى خبر بودند چون شتر من از دور بديد آمد عبد اللَّه بن ابى سلول با جمعى از منافقان در خفيه بر سبيل طعن گفتند كه بنگريد كه زوجهء پيغمبر ( ص ) با يك مرد بيگانه تنها از اين بيابان ميآيد يا چها در ميان ايشان واقع شده باشد و من از اين سخن بىخبر بودم و حسان بن ثابت و حمنه بنت جحش و مسطح بن اثاثه نيز در اين سخن شريك ايشان بودند و از رسول ( ص ) عدم التفاتى مييافتم و سبب آن نميدانستم چون بمدينه رسيدم بيمار شدم تا بيكماه بيمارى من امتداد يافت و هر گاه رسول ( ص ) به خانه درآمدى از اهل خانه پرسيدى كه بيمار خوبست و نزد من يك ساعت ننشستى و چون از بيمارى بهتر شدم شبى با زنان بقضاء حاجت بيرون آمده به جهت آنكه در خانهء ما طهارت خانه نبود و بخرابهء