الملا فتح الله الكاشاني
245
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
بحقيقت و سزاوار او است نه غير او * ( لا إِله إِلَّا هُوَ ) * نيست هيچ معبودى مستحق پرستش مگر او چه ما عداى او عبيدند * ( رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ ) * آفريدگار عرش بزرگى كه محيط است بجميع اجرام و نازلست از آن محكمات اقضيه و احكام و خيرات و بركات على الوجه التمام و لهذا و صفت آن نموده بكرم و ميتواند بود كه كريمية آن به جهت آن باشد كه منسوبست با كرم الاكرمين و گويند كه كريم هر گاه صفة جماد باشد بمعنى حسن است يعنى عرش نيكو چه آن كثير الخير است و تخصيص عرش بذكر با آنكه حقتعالى خالق كل اشيا است به جهت تشريف و تعظيم آنست كقوله رب هذا البيت * ( وَمَنْ يَدْعُ ) * و هر كه بخواند يعنى بپرسد * ( مَعَ اللَّه ) * با خداى به حق * ( إِلهاً آخَرَ ) * خداى ديگر را كه * ( لا بُرْهانَ ) * هيچ حجتى نيست * ( اللَّه ) * مر پرستنده را * ( بِه ) * بپرستش آن إله اين صفت دوم إله است كه لازم آنست و ذكر آن به جهت تاكيد مانند يطير بجناحيه نه آنكه قيد احترازى باشد و معنى اينكه بعضى إله را اقامت برهان بر آن ميتوان كرد و بعضى نه چه ما سواى او سبحانه الهه باطلاند و مستلزم عدم برهان بر جواز پرستش آن و در اين كلام دليلست بر آنكه تدين ( بما لا دليل عليه ) ممنوعست چه جاى آنكه دليل عقلى و نقلى دلالت بر خلاف آن كند و محتملست كه اين جملهء معترضه باشد ميان شرط مذكور و جزاى وى كه اينست * ( فَإِنَّما حِسابُه ) * پس جز اين نيست كه حساب عمل آن كس و مكافات كردار او * ( عِنْدَ رَبِّه ) * نزد پروردگار او است يعنى معرفت مقدار عذابى كه وى مستحق آنست نزد او سبحانه است پس او را بر آن عمل شنيعه پاداش خواهد داد و بسزا خواهد رسانيد * ( إِنَّه ) * بدرستى كه شان و قصه اينست * ( لا يُفْلِحُ الْكافِرُونَ ) * فلاح نيابند و رستگار نشوند تا گرويدگان افتتاح سوره بتقرير فلاح مؤمنانست و ختم آن بنفى فلاح از كافران ( فشتان ما بين الفاتحة و الخاتمة ) پس رسول خود را امر ميفرمايد به استغفار و استرحام بر اين وجه كه * ( وَقُلْ ) * و بگوى * ( رَبِّ اغْفِرْ ) * اى پروردگار من بيامرز مرا در ترك مندوب و ساير مؤمنان را كه مرتكب معصيت شده باشند * ( وَارْحَمْ ) * و ببخشاى بر من و بر ايشان برحمت واسعهء خود و نعم سابقهء خود * ( وَأَنْتَ خَيْرُ الرَّاحِمِينَ ) * و تو بهترين رحم كنندگانى و نعمت دهندگانى آوردهاند كه عبد اللَّه مسعود روزى بنزد مبتلايى شد و آيهء أ فحسبتم تا آخر سوره در گوش او خواند فى الحال از آن بلا و مرض نجات و شقا يافت و به صحت و سلامت از جاى خود برخواست اين خبر برسول ( ص ) رسيد عبد اللَّه را طلبيد و گفت