الملا فتح الله الكاشاني
226
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
طلب تكبر و رفعت كننده بوديد بر مردمان و افتخار نمايندگان بر ايشان بحرم مكه يعنى ميگفتيد كه ما اهل حرميم و هيچكس بر ما غلبه نتواند كرد و به جهت آن بر همهء مردمان تفوق و تعظم ميكرديد و مجوز ارجاع ضمير بحرم مكه يا به بيت العتيق شهرت ايشان بود باستكبار و افتخار ببيت يا بحرم و انحصار مفخرهء ايشان در اينكه ولات بيت اللَّه بودند و قايمان به آن و مقيمان حرم و جايز است كه ضمير راجع بآياتى بود و تذكير آن به جهت اين باشد كه در معنى كتابست و يا متعلق به مستكبرين و بنا بر اين مستكبرين متضمن مكذبين است يعنى استكبار نمايندگان و تكذيب كنندگان بوديد بقران و يا آنكه باء سببيه باشد و معنى اينكه استماع قران محدث استكبار و عتو شما بود پس شما بسبب آن متكبر بوديد و تواند بود كه جار و مجرور متعلق بما بعد باشد اعنى قوله * ( سامِراً ) * يعنى در حالتى كه بذكر قرآن و بطعن در آن حديث كنندگان بوديد در شب و در روايت آمده كه ايشان در شب حوالى خانهء كعبه مىنشستند و زبان به افسانه ميگشودند و اكثر سمر و افسانهء ايشان ذكر قرآن بود و طعن در آن و آن را گاهى سحر و زمانى شعر و وقتى اساطير الاولين ميگفتند و پيغمبر را سب ميكردند و سامرا در معنى سامرين است چه اطلاق آن بر جميع شايعست در كلام مانند حاضر و يا مصدر است بر وزن فاعل چون عافية و قوله * ( تَهْجُرُونَ ) * ماخوذ است از هجر بمعنى قطيعه و يا هذيان يعنى در حالتى كه اعراض ميكرديد از قران و از پيغمبر مىبريديد و مهاجرت ميكرديد و يا هذيان ميگفتيد در شأن قرآن و محمد ( ص ) يعنى اسناد سحر و شعر و كهانت و افسانهء پيشينيان به قرآن ميكردند و پيغمبر را ساحر و شاعر و كاهن ميگفتيد و يا ماخوذ است از هجر بضم ها بمعنى فحش يعنى در حق قران بسخن نالايق و سخن فحش قايل ميشديد و دربارهء پيغمبر فحش ميگفتيد و پيوسته او را دشنام ميداديد و محتملست كه به متعلق به يهجرون باشد و معنى آنكه بذكر قران هذيان و بيهوده و سخن فحش و ناسزا ميگفتيد در حالتى كه شب بسمر مشغول مىشديد پس از خطاب بغيبة التفات كرده ميفرمايد * ( أَ فَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ ) * آيا پس تفكر نكردند در قرآن و يا باعجاز لفظ و وضوح معنى بدانند كه كلام حق است * ( أَمْ جاءَهُمْ ) * يا آمد بديشان از كتاب و رسول * ( ما لَمْ يَأْتِ ) * آنچه نيامده بود * ( آباءَهُمُ الأَوَّلِينَ ) * بپدران پيشين ايشان تا عذر گويند كه ما از پيغمبر و كتاب خبر نداريم استفهام براى انكار است يعنى هم چنان كه ما نوح و ابراهيم ع را بپدران ايشان فرستاديم همچنين محمد ( ص ) را نيز براى ايشان مبعوث كرديم تا عذر نيارند كما قال لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ يا آيا آمد بديشان آنچه بپدران سابق ايشان نيامده بود از امن بودن از عذاب پس به جهت اين عذر ايمان نياوردند هم چنان كه پدران