الملا فتح الله الكاشاني

205

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

هو او سعيد مصرح است به آنكه كمال اعضا و تماميت آن و اكتساى لحم بر آن و ولوج روح در آن بعد از مضى سه اربعين است * ( ثُمَّ إِنَّكُمْ ) * پس بدرستى كه شما * ( بَعْدَ ذلِكَ ) * پس از آفرينش اعضا و زنده شدن بولوج روح * ( لَمَيِّتُونَ ) * هر آينه ميرندگانيد نزد انقضاى اجال اعمار و ايثار ميت كه صيغهء مبالغه است بر مائيت كه اسم فاعلست به جهت دلالت است بر ثبوت موت و تحقق آن لا محالة يعنى البته لا محالة مآل حال شما بمرگ خواهد كشيد و بلا شبهه ساغر فنا را از دست ساقى اجل خواهيد چشيد * ( ثُمَّ إِنَّكُمْ ) * پس بدرستى كه شما * ( يَوْمَ الْقِيامَةِ ) * روز رستخيز * ( تُبْعَثُونَ ) * برانگيخته شويد براى محاسبه و مجازات و بدانكه ذكر حياتين در اين آيات نافى حيات ثالثه نيست كه آن حيات قبر است هم چنان كه ذكر دو ثلث چيزى كه نزد كسى باشد وطى ذكر ثلث ديگر از آن دلالت نميكند بر آنكه آن ثلث نزد او نباشد و ديگر آنكه غرض ذكر اجناس ثلثه است كه انشاء و اماتة و اعاده است و آنچه مطلوبست ذكر حياتيست كه از جنس اعاده است حاصل كه حقتعالى سبحانه در اين آيه خبر داده كه اين بينه عجيبه كه مبنى است بر احسن اتقان و احكام منتقض خواهد شد بموت به جهت غرض صحيح آن كه بعث و اعاده است براى مكافات اعمال و در آيه دليلست بر فساد قول نظام كه انسان روح فقط است و قول معمر كه انسان شيئى منقسمت و جسم نيست و نيز به جهت بيان قدرت خود بر اعاده بندگان ميفرمايد كه * ( وَلَقَدْ خَلَقْنا فَوْقَكُمْ ) * و بتحقيق كه آفريديم زبر شما * ( سَبْعَ طَرائِقَ ) * هفت آسمان طبقهء بالاى طبقه و تسميهء سماوات بطرائق به جهت مطارقهء بعضى از آنست بر بعضى مانند مطارقه فعلى فوق فعل ديگر و عرب هر چه ما فوق شيئى باشد آن را طريقه ميگويند يقال ( ريش طرائق اذا كان بعضه فوق بعض و طارق بين النعلين اى خصف احدهما فوق الاخر ) و ابن زيد گفته كه ( الطرائق الطباق و كل طبقة طريقه ) و از جبائى منقولست كه سماوات را به جهت آن طرائق گفته كه راههاى فرشتگانست و محل آمد و شد ايشان و يا آنكه طرائق كواكب است و مسير آن و يا باعتبار آنكه بخانهء هر يك از انها و ما بين انها طرائق متباعده است و مسافت بعيده چه در خبر است كه ما بين آسمانى تا آسمانى پانصد ساله راهست و ثخن هر يك از آنها نيز همچنين * ( وَما كُنَّا ) * و نيستيم ما * ( عَنِ الْخَلْقِ ) * از اينمخلوق كه آسمانست * ( غافِلِينَ ) * بى خبر كه امر او را مهمل بگذاريم بلكه او را از زوال و اختلال نگاه مىداريم و تدابير امر ان ميكنيم بر زبر سر آدميان و نمى گذاريم كه بر ايشان واقع شود تا بوقتى معلوم كه حكمت متعلق بزوال آن شود و مشيت تعلق گيرد بر هدم آن و گويند مراد بخلق آدمياناند يعنى ما خلق سماوات فرموديم بر خبر آدميان تا ابواب ارزاق و