الملا فتح الله الكاشاني

200

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

مثانه ريخته شود و از رهگذر احليل بيرون آيد و اينفضلهء هضم ثانى است و اگر چيزى از آن مائيت با خون مانده باشد و بمصاحبت آن بجميع بدن سارى گشته بطريق عروق و وسخ مندفع گردد و اينفضلهء هضم سيم است پس خون صافى كه بمجارى عروق رقيقه ضيقه بجميع بدن رسيده باشد غذاى بدن گردد و اين هضم چهارم است و بعد از آنكه قوة جاذبه هر عضوى آن خون را بر آن رساند منشأ خاصيت هر يك از اعضا شود و طبيعت قدرى از آن از هر عضوى باز ستاند و باوعيهء منى درآرد و اينفضلهء هضم خامس است و چون بقاى انسان بحرارت غريزى و رطوبت غريزيست چنان كه در موضع خود مبرهن گشته و حرارت و رطوبت تاثير مىكند و بتدريج در صدد افناى آن مىشود تا آنكه بفناى او خود نيز سمت فنا پذيرد و به جهت آنكه قيام او بوجود رطوبت است مانند تاثير حرارت در روغن فتيله كه پيوسته از اجزاى روغن چيزى كم مىكند تا آنكه تمام آن را فانى ميگرداند و خود نيز منتفى مىشود و به جهت اين بقاى شخص دايم الدهر ممكن نيست پس حكيم تعالى براى ابقاى نوع انسانى قوت شهوت و لذت را در بدن ايجاد فرمود تا به جهت التذاذ مقاربت ميانهء ذكور و اناث نطفهء منويه از صلب برحم رسد و فرزند از آن ممر در وجود آيد بدين وجه كه بعد از وصول آن برحم مانند زبد شود به جهت آنكه جرم نطفه صغير است و رحم وسيع پس بقدرت خالق جلت عظمته رحم مجتمع شده بگرد آن درآيد و احاطهء آن نمايد و آن نطفه مدور شود و اين شكل ابعد اشكالست از قبول آفات و بعد از سه روز ظاهر آن زبد غشاى صلب بديد آيد مانند خمير نرم كه بر سنگ تفتيده نهند غشاى صلب بر ظاهر آن پيدا گردد و حكمت در اين آنست كه چون غشاى گردان جسم در آيد حرارت غريزى قوى گردد و عمل قوت مصوره بتدبير خالق بيچون كاملتر شود و اجزاى روحانى در آن غشا محفوظتر گرد و چون حرارت غريزى در باطن آن جمع شود و در آن رطوبت كروية اثر كند بخارات متولد شود و منفذى خواهد كه از آن بيرون آيد پس از منافذ آن غشا بيرون آيد و بواسطهء آن خلقت جسم تمام گردد و آن غشاى مشبك را مشيمه گويند در حين تصرف حرارت غريزى در آن رطوبت كرويه اجزاى روحانيه در باطن آن جمع شود و اجزاى كثيفه گرد آن درآيد و به اين وجه بتدريج از علقه بمضغه و از مضغه بعظامى رسد تا بعد از اكمال و فيضان صورت انسانيه بر آن روح در آن در مىآيد و چون مناسبتى تمام است ميان انسان و عالم از اينجهت انسان را عالم اصغر گفتند چه هم چنان كه عالم اكبر كرويست انسان نيز در بداية حال كرويست و چنان كه عالم در فضاى نامتناهى معلقست بحفظ خالق عالم انسان كه عالم اصغر است نيز در فضاى رحم بحفظ و حراست خالق عالم معلق ايستاده و لهذا فرموده كه فِي قَرارٍ مَكِينٍ هم چنان كه در صفة عالم اكبر فرموده كه وَبَنَيْنا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً چه بناى عالم بر قدرت باهرهء او سبحانه است نه بر مقرى مكانة نطفة در رحم نيز بقدرت قاهرهء او است نه بر مستقرى و حكمت در آفريدن استخوان آنست كه قوام