الملا فتح الله الكاشاني

165

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

طويله را قصير ميداند و حقير مىشمرد و چون يك روز و هزار سال هر دو على السويه‌اند نزد او سبحانه جهت آنكه حكم زمان بر او جارى نيست پس وجود و عدم و قلت و كثرت آن نزديك او يكسانست و هر گاه كه خواهد عذاب فرستد وى را استعجال زمان عقوبت هيچ اثرى بر او مترتب نگردد و گويند معنى آنست كه چگونه استعجال ميكنيد و طلبهء عجله مينمايند از كسى كه طول يك روز از ايام عذاب او مانند طول هزار سالست كه از سالهاى شما چه ايام شدايد مستطالست و از ابن عباس و مجاهد و عكرمه و ابن زيد نيز نقل است كه ( معناه ان يوما من الايام الاخرة يكون كالف سنة من ايام الدنيا ) و بروايت ديگر از ابن عباس ( ان يوما من الايام التي خلق اللَّه فيها السموات و الارض كالف سنة ) و دال بر اينمعنى است آنچه مرويست از حضرت نبوى ( ص ) كه الفقراء يدخلون الجنة قبل الاغنياء به نصف يوم خمسمائة عام پس معنى اين آيه به اين راهست كه كفار استعجال عذاب ميكنند و حال آنكه روزى از روزهاى عذاب ايشان در آخرت همچه هزار سالست و از جبائى مرويست كه معنى آنست كه يك روز عذاب او سبحانه در حكم هزار سال عذاب غير است به جهت شدت عذاب و صعوبت عقاب پس اين آيه و آيهء كانَ مِقْدارُه خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ در بيان عذاب روز قيامت است بر طريق مبالغه چنان كه يكى از ما گويد كه مرا روزى بى تو هزار سالست و مراد شدت و استطالت و گرانى احوال و اهوال باشد و من هذا قول الشاعر ( و يوم لا اراك كالف شهر و شهر لا اراك كالف عام ) * ( وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ ) * و چندين از ديه هاى يعنى اهالى آن كه من بمحض رحمت رحمانيت خود * ( أَمْلَيْتُ لَها ) * مهلت دادم من اهل آن را بتاخير عذاب * ( وَهِيَ ظالِمَةٌ ) * و حال آن كه آن قريه يعنى مردم آن در آن ستمكار بودند بر خود به جهت شرك و كفر و اكتساب ساير معصيت و مانند شما اى اهل مكه مستحق بتعجيل عقوبت و مهلت من به جهت آن بود كه توبه كنند و به حق باز گردند * ( ثُمَّ أَخَذْتُها ) * پس گرفتم ايشان را چون توبه نكردند به عذاب سخت در دنيا * ( وَإِلَيَّ الْمَصِيرُ ) * و بسوى من است بازگشت همه يعنى مرجع جميع مردم بسوى حكم منست در آخرت و آنجا بجزاى خود خواهند رسيد و حال شما اى كفار قريش نيز چنين خواهد بود و بدانكه چون فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها بدل فَكَيْفَ كانَ نَكِيرِ بود و اينجا * ( وَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ أَمْلَيْتُ لَها ) * در حكم جملتين متقدمتين است يعنى قوله و لن يخلف اللَّه وعده و ان يوما عنده ربك كالف سنة كه هر يك از آنها معطوفاند به واو و از اين جهت اول معطوف شد بفاء و اينجا معطوف گشت به واو و حذف مضاف در من قرية كه آن اهل است و تقدير اينكه و كم من اهل قرية و اقامت مضاف اليه در مقام آن در اعراب و رجع ضماير و احكام به جهت مبالغه است در تعميم و تهويل و نيز به جهت تهديد و تخويف بندگان