الملا فتح الله الكاشاني

161

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

تكذيب كرده شد موسى يعنى قبطيان او تكذيب كردند نه قوم او كه بنى اسرائيل بودند و تغيير نظم و ايراد فعل مجهول جهة تست كه قوم موسى بنى اسرائيل بودند و ايشان مصدق او بودند نه مكذب بلكه مكذبان او قبطيان بودند و ديگر به جهت اشعار است به آنكه تكذيب او اشنع بود به جهت آنكه آيات و معجزات او اعظم و اشنع بود فكانه قيل ( بعد ما ذكر تكذيب كل قوم رسولهم و كذب موسى ايضا مع وضوح آياته و عظم معجزاته فما ظنك بغيره ) * ( فَأَمْلَيْتُ ) * پس مهلت داديم * ( لِلْكافِرِينَ ) * مر ناگرويدگان را تا وقتى كه اجال مقدره ايشان در آيد يعنى تعجيل عقوبت ايشان نكردم تا حجت بر ايشان مؤكد گردد * ( ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ ) * پس بگرفتم ايشان را به عذاب طوفان و ريح صرصر و صيحه و لشگر بعوضه و خسف و حجاره و عذاب يوم الظلة و غرق * ( فَكَيْفَ كانَ ) * پس چگونه بود * ( نَكِيرِ ) * ناپسنديدند من ايشان را استفهام بر سبيل تقرير است و نكير بمعنى انكار چون نذير بمعنى انذار يعنى به جهت شدت انكار من بر فعل قبيح ايشان بوسيلهء انواع عقوبت شديده مذكوره نعمت را به نقمت بدل ساختم و حيات را به هلاكت و عمارت را به خرابى بعد از آن در كيفيت عقوبت مكذبان ميفرمايد * ( فَكَأَيِّنْ مِنْ قَرْيَةٍ ) * بسا از ديه و شهر كه ما * ( أَهْلَكْناها ) * هلاك كرديم آن را با هلاك اهل آن * ( وَهِيَ ) * و حال آنكه ديه يعنى مردمان آن * ( ظالِمَةٌ ) * ستمكاران بودند بر خود يعنى مشرك و كافر * ( فَهِيَ ) * پس آن ديه * ( خاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِها ) * افتاده است بر سقفهاى خود يعنى اول سقفهاى ابنيهء آن بيفتاد و بعد از آن ديوارهاى آن بر بالاى آن فرود آمد بدانكه هر شيئى مرتفع كه سايه بر چيزى افكند از سقف و بيت و خيمه و ظله و كرم آن را عرش ميگويند و خاوى بمعنى ساقط است ماخوذ از ( خوى النجم اذا سقط ) و گويند خاوى بمعنى خاليست مشتق از ( خوى المنزل اذا خلا من اهله و خوى بطن الحامل و على عروشها ) خالى از آن نيست كه متعلقست به خاويه پس معنى اينست كه ( انها ساقطة على عروشها ) يعنى افتاده است سقوف آن بر زمين و بعد از آن حيطان آن منهدم گشته بر بالاى آن سقوف افتاده يا معنى اينكه انها خالية مع بقاء عروشها يعنى آن ديه خالى گشته از مردمان با بقاى سقوف و سلامتى آن يا خبر بعد از خبر است كانه قيل ( هى خالية و هى على عروشها ) يعنى آن ديه خاليست از مردمان و فانى نيست و مشرف بر سقوط خود به اين معنى كه سقوف بر ارض ساقط شده و حيطان آن مشرف بر آن سقوف ساقط است و محل اعراب هى ظالمة نصب است بر حاليت و هى خاوية محلى از اعراب ندارد زيرا كه آن معطوفست بر