الملا فتح الله الكاشاني
150
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
آن اجتنابست از شرك به خدا بر سبيل مبالغه و اصحاب ما روايت كردهاند كه لعب شطرنج و نرد و ساير انواع قمار در تحت اوثان داخلند و در حكم رجساند و گويند وجه تسميهء اوثان برجس آنست كه مشركان آنها را بدماى قربانيهاى خود ملطخ و آلوده ميساختند و اصح اينست كه مراد از آن نجاست حكمى است از جهت تنفير ذكر فرموده و تسميهء آن برجس بر طريق تشبيه است * ( وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ ) * و اجتناب كنيد از گفتار دروغ چون دعوى شركت بتان به خدا و غير آن اين تعميم بعد از تخصيص است چه عبادت اوثان اصل زور است و رأس آن فكانه قال ( فاجتنبوا عبادة الاوثان التي هى راس الزور كله و لا تقربوا شيئا منه لتماديه فى القبح و السماجة ) پس امر باجتناب اين دو چيز بعد از حث بر تعظيم حرمات به جهت رد آن چيزيست كه كفار بر آن بودند از تحريم بحاير و سوايب و تعظيم اوثان و افترا بر او سبحانه به آنكه او آمر آنست و بدانكه زور از زور و از وزار مأخوذ است بمعنى انحراف از طريق حق و گفتهاند قول زور آنست كه كفار ميگفتند هذا حَلالٌ وَهذا حَرامٌ و غير آن از ساير افترا و گويند مراد شهادت زور است چنان كه مرويست كه حضرت نبوى ( ص ) روزى نماز صبح بگذارد پس بر خواست و متوجه مردمان شد و فرمود عدلت شهادة الزور الاشراك باللَّه و بعد از آن اين آيه تلاوت فرمود و گفتهاند مراد مطلق كذب و بهتانست و نزد بعضى ديگر مراد از اين قول كفار است در جاهليت كه مىگفتند در تلبيه ( لبيك لا شريك لك الا شريك هو لك تملكه و ما ملك ) و از اصحاب ما روايتست كه غنا و ساير اقوال الملهيه در تحت قول الزور داخلند * ( حُنَفاءَ لِلَّه غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِه ) * هر دو حالند از ضمير اجتنبوا يعنى مجتنب شويد از اوثان و قول زور در حالتى كه ميل كننده باشيد از همهء اديان باطله بدين اسلام از براى خدا يعنى خالص از براى او نه شرك آرندگان بوى مراد آنست كه اداى مناسك نمائيد در حينى كه مخلص باشيد براى خدا و بر خلاف كفار و در تلبيه حج غيرى را شريك او سبحانه مگردانيد و يا آنكه مراد اخلاص است در عبادت يعنى جميع طاعات را خاص و خالص گردانيد براى او * ( وَمَنْ يُشْرِكْ بِاللَّه ) * و هر كه شرك آرد به خدا * ( فَكَأَنَّما خَرَّ ) * پس گوييا در افتاد * ( مِنَ السَّماءِ ) * از آسمان به روى زمين و هلاك چه از اوج عزت ايمان بحضيض ذلت كفر افتاده * ( فَتَخْطَفُه الطَّيْرُ ) * پس در ميربايند او را مرغان مردار خوار از روى زمين و اجزا و اعضاى او را متفرق و متمرق مىسازند اين تشبيه اهواء مرديهء او است كه موزع افكار اويند بتخطف طير * ( أَوْ تَهْوِي بِه الرِّيحُ ) * يا گوييا به زير مىافكند او را باد از موضعى مرتفع * ( فِي مَكانٍ سَحِيقٍ ) * در جايى دور از دستگير و فرياد رسى چه شيطان او را در چاه عميق ضلالت افكنده و او از براى