الملا فتح الله الكاشاني
130
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
* ( وَإِنْ أَصابَتْه فِتْنَةٌ ) * پس اگر برسد او را ابتلايى و آزمايشى چون مرض و فقر و غير آن * ( انْقَلَبَ عَلى وَجْهِه ) * برگردد بر روى خود يعنى از وجهى كه از آن متوجه باشد باسلام كه كفر بود باز بدان عود كند مراد آنست كه مرتد گردد و دين اسلام از دست دهد از حسن نقلست كه مراد به حرف لسانست يعنى به زبان اظهار عبادت خدا و انقياد اسلام نمايد و بدل بر كفر خود راسخ باشد و بعد از آن گفت كه ( للذين حرفان احدهما اللسان و الثانى القلب من اعترف بلسانه و لم يساعده قلبه فهو على حرف ) دين را دو طرفست يكى زبان و ديگرى دل هر كه به زبان اعتراف كند و دل موافق آن نباشد پس او بر يك طرف دينست و بنا بر اين مراد به * ( مَنْ يَعْبُدُ اللَّه عَلى حَرْفٍ ) * منافق خواهد بود * ( خَسِرَ الدُّنْيا ) * زيانكار گردد در دنيا كه بمراد نرسد و آنچه مدعاى وى بود از صحت بدن و غنا و طيب معيشة محروم ماند و منكوب و مخذول گردد * ( وَالآخِرَةَ ) * و زيان نمود در آخرت كه بسبب ارتداد به عذاب ابدى گرفتار شد * ( ذلِكَ ) * اين زيان هر دو سراى * ( هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ ) * آنست زيانى هويدا و پيدا چه بر همهء عقلا ظاهر است كه زيانى از اين عظيمتر نيست كه شخصى از عافيت دنيا محروم ماند و در آخرت از ثواب و جنة نعيم برآمده به عذاب جحيم معذب گردد ببت نه مال و نه اعمال و نه دنيا و نه دين نه لامعهء صدق و نه انوار يقين در هر دو جهان منفعل و خوار و حزين البته زيانى نبود بدتر از اين * ( يَدْعُوا ) * ميخواند و مىپرستد آن مرتد * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خداى * ( ما لا يَضُرُّه ) * آن چيزى را كه ضر به دو نرساند اگر نبپرستد او را * ( وَما لا يَنْفَعُه ) * آن چه سود ندهد وى را كه اگر پرستش كند چه جمادات فاعل ضرر و نفع نميتواند شد * ( ذلِكَ ) * آن خواندن و پرستش * ( هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ ) * آنست گمراهى دور از مقصد كه آن فوز و هدايتست و اين مستعار است از ضلال كسى كه در بيابان بىآب و گياه سلوك كند و هر چند طى مسافت بيشتر كند از آبادى دور تر شود تا آنكه مآل كار او به هلاكت كشد * ( يَدْعُوا ) * ميخواند و ميپرسد * ( لَمَنْ ضَرُّه ) * آن را كه ضرر پرستيدن او كه قتل دينى و عذاب آخرتست * ( أَقْرَبُ ) * نزديكتر است * ( مِنْ نَفْعِه ) * از سود او كه توقع شفاعتست از او و توسل به او به حضرت عزت در كشاف آورده كه اثبات ضرر و نفع از براى اصنام در اين آيه منافات ندارد بنفى ضرر و نفع از ايشان در آيهء اولى چه معنى آيهء اولى بر اين نهج است كه كافر به جهت فرط سفاهت عبادت جمادى مىكند كه مالك ضرر و نفع نميتواند شد و از غايت جهالت و ضلالت معتقد آنست كه منتفع شود به او وقتى كه طلب شفاعة نمايد از او و معنى آيهء ثانيه اينكه كافر در روز قيامت چون مشاهدهء تضرر خود كند بسبب بتان و در آتش در آيد به جهت عبادت آن و اصلا اثر شفاعتى كه دعوى آن كرده باشد در دنيا و به آن اعتقاد نموده به او نرسد گويد