الملا فتح الله الكاشاني
126
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
عبد اللَّه مسعود روايتست كه چون نطفه در رحم قرار گيرد حقتعالى فرشتهء را بر آن موكل گرداند آن فرشته گويد بار خدايا اين نطفه مخلقه خواهد بود يا غير مخلقه اگر ندا به او رسد كه غير مخلقه آن را بيندازد و اگر خطاب آيد كه مخلقه گويد خداوندا مذكر خواهد بود يا مؤنث و رزق او از كجا خواهد بود اجلش چيست سعيد يا شقى وى را گويد كه در لوح محفوظ نگاه كن و آن را بنويس نگاه دار نسخهء آن را فرشته بيايد و همه صفات آن را از آنجا بنويسد و نزد خود نگاه دارد و ملازم حال او باشد تا حين وضع و بعد از آن بامر او سبحانه او را از شكم مادرش بيرون آورد كما قال * ( ثُمَّ نُخْرِجُكُمْ ) * پس بيرون آوريم شما را از بطون امهات * ( طِفْلًا ) * در حالتى كه كودك باشيد كه از غايت ضعف و ناتوانى بامور خود قيام نتوانيد نمود و افراد طفل يا بر تأويل كل واحد است از افراد و يا به جهت دلالت آن بر جنس و يا آنكه در اصل مصدر است و افراد و جمع در مساوى و قوله * ( ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ) * عطفست بر فعل محذوف و تقدير اينكه ( لترضعوا و تشبوا ثم لتبلغوا اشدكم ) يعنى شما را از شكم مادر بيرون اوريم در حالتى كه طفل باشيد تا آنكه شير خوريد و به آن پرورش يافته بسن شباب درآئيد پس برسيد بكمال سختيهاى خود در قوت عقل يعنى نهايت قوت و غايت فهم و خرد كه آن ميان سى و چهل سالگى است و نزد بعضى از هيجده سالگى يا حين احتلام تا بچهل سالگى و اول اصحست و اشد در اضل اشدد بوده كه حركت دال اول بما قبل دادهاند و دال در دال ادغام كرده و آن جمع شده است چون انعم كه جمع نعمت است و معنى آن اينجا اجتماع كمال قوت و عقل و تميز است و اين از الفاظ جموعيست كه واحد آن مستعمل نشده است * ( وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى ) * و بعضى از شما كسى باشد كه متوفى گردد نزد بلوغ اشد يا قبل از آن يعنى در حالت كودكى يا جوانى بميرد * ( وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ ) * و بعضى ديگر از شما آن كس باشد كه رد كرده شود * ( إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ ) * تا بخسيسترين و فروترين زندگانى كه سن خرافت است و نهايت پيرى * ( لِكَيْلا يَعْلَمَ ) * تا نداند * ( مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ ) * بعد از دانستن امور * ( شَيْئاً ) * چيزى را يعنى به حالت كودكى باز گردد كه آن از سخافت عقل و قلت فهم است پس هر چه دانسته باشد فراموش كند و در عود ادمى از نهايت ببدايت اشارتست به آنكه قدرت كامله عاجز نيست از اعادة چنان كه در ابتدا پس آيه استدلال ثانيست بر امكان بعث بر آنچه عارض آدمى مىشود در سنوات امور مختلفه و احوال متضاده چه هر كه قادر بر اين باشد قادر بر نظاير اين نيز خواهد بود كه آن اعاده است و بدانكه حقتعالى سن خرافت را ارذل العمر گفته به جهت آنكه آدمى در اين سن اميد به صحت و قوت ندارد بلكه