الملا فتح الله الكاشاني

12

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

* ( مِنْ رَبِّكُمْ ) * خشمى از خداى شما بسبب عبادت عجل و مستوجب عذاب و عقاب الهى گرديد بسبب آن * ( فَأَخْلَفْتُمْ ) * پس خلاف كرديد * ( مَوْعِدِي ) * وعدهء را كه كرده بوديد با من از حسن خلافت كه آن ثبات قدم شما باشد و ايمان و قيام بر او امر و نواهى من و متمسك شدن بطريقهء هارون و اطاعت او و عمل به امر او تا حين رجوع من بشما از ميقات و نزد بعضى موعد آن بود كه موسى ايشان را گفته بود كه در عقب من بميقات آئيد و ايشان خلاف آن كردند و از آن متقاعد شدند و گويند كه ما اخلفتم ماخوذ است از اخلفت وعدا اذا وجدت الخلف فيه يعنى آيا پس يافتيد خلف را در وعدهء من بشما كه آن عود من باشد بعد از چهل روز و اين هر دو قول مطابق و مناسب جواب ايشان نيست كه * ( قالُوا ) * گفتند گوساله پرستان * ( ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَكَ ) * خلاف نكرديم وعدهء ترا * ( بِمَلْكِنا ) * بفوت و اختيار خود يعنى اگر مالك امر خود ميبوديم و سامرى ما را به حال خود ميگذاشت و اين تسويلات نميكرد ما خلاف وعده تو نميكرديم و بر آن ثابت قدم بوديم * ( وَلكِنَّا حُمِّلْنا ) * و لكن برداشتيم و حفص حملنا خوانده بصيغهء مجهول از باب تفعيل يعنى تحميل كرده شديم مراد آنست كه ما را تكليف كردند تا برداشتيم * ( أَوْزاراً مِنْ زِينَةِ الْقَوْمِ ) * بارهاى گران و بسيار از پيرايهء گروه قبطيان كه عاريه گرفته بوديم از ايشان برسم عرس يا براى زينة عيد و آن را رد نكرده بوديم بايشان در وقت بيرون آمدن از مصر تا ايشان واقف نشوند بخروج ما از شهر و گويند كه اين زينت آن چيزى بود كه دريا آن را بكنار انداخته بود بعد از غرق شدن فرعونيان و ميشايد كه تسميهء آن به اوزار بجهة آن بوده باشد كه آنها اسباب اثام بودند چه غنايم در آن زمان حلال نبود و يا آنكه ايشان مستامن بودند و مستامن را جايز نيست كه اخذ مال حربى كند و اكثر مفسران بر اينند كه اينسخن آن دوازده هزار نفر مرد بود كه گوساله را نپرستيده و بر صفت ايمان ثابت بودند يعنى گفتند كه مالك نبوديم و نتوانستيم منع عبدهء عجل كردن و ايشان را از آن بازداشتن بجهة كثرة ايشان و قلة ما بلكه پيرايهاى قوم را كه برداشته بوديم هارون حكم كرد كه آنها را در آتش اندازيد * ( فَقَذَفْناها ) * پس بيفكنديم آن را در آتش به حكم هارون * ( فَكَذلِكَ ) * پس هم چنان كه ما افكنده بوديم آن پيرايه ها را در آتش * ( أَلْقَى السَّامِرِيُّ ) * افكند سامرى آنچه با او بود از پيرايه و گويند اين كلاميست مبتدا از حقتعالى يعنى هم چنان كه ايشان افكنده بودند پيرايه ها را سامرى نيز انداخت آنچه داشت تا گمان برند كه او از ايشانست و در سلك طريقهء ايشان و