الملا فتح الله الكاشاني
109
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
آدميان ده جزاند نه جزء ايشان ياجوج و ماجوجند و تفصيل اين در سورة الكهف سمت تحرير يافته و قوله * ( وَهُمْ ) * راجعست بياجوج و ماجوج و ايراد ضمير جمع بدون تثينه جهت آنست كه مراد جميع اين دو فرقهاند يعنى همهء ياجوج و ماجوج بعد از خروج * ( مِنْ كُلِّ حَدَبٍ ) * از هر بلندى و پستى * ( يَنْسِلُونَ ) * شتابند و دوند مراد آنست كه ايشان در همهء زمين متفرق شوند به آنكه هيچ بقعه از زمين نباشد كه آنجا مسارعت ننمايند و در روايت آمده كه ايشان همهء عالم را فرو گرفته آبهاى درياها را بياشامند و خشك و تر هر چه يابند بخورند و صاحب معتمد فى المعتقد در ذكر علامت قيامت آورده كه بعد از هلاك شدن دجال و اتباع او بر دست عيسى ( ع ) گشوده شدن سد ياجوج و ماجوج باشد و خروج ايشان و تحصن عيسى با مؤمنان بكوه طور و در بعضى احاديث آمده كه ياجوج و ماجوج بروند تا بجبل الحمر كه كوه بيت المقدس است و با هم گويند اهل زمين را كشتيم بيائيد تا اهل آسمان را بكشيم پس تيرها به طرف آسمان افكنند و خون آلوده فرود آيد و كار بر عيسى و اصحاب او تنك شود دعا كند و حقتعالى بيكدفعه همه را هلاك كند و از مجاهد مرويست كه ضمير جمع راجع بجميع مردمانست يعنى همهء آدميان از قبرهاى خود بيرون آمده شتابند تا بحسابگاه خود و كريمهء فَإِذا هُمْ مِنَ الأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ مؤيد اينست و اينكه بعضى من كل حدث به ثاء سه نقطه خواندهاند كه بمعنى قبر است نيز شاهد اينمعنى است * ( وَاقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ ) * و نزديك رسيده وعدهء راست كه وقوع قيامت است * ( فَإِذا هِيَ ) * پس آن هنگام كه آن واقع شود شان و قصه اين باشد كه * ( شاخِصَةٌ ) * خيره و باز مانده باشد و بر هم نيايد از هول رستخيز * ( أَبْصارُ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * ديدهاى آنان كه نگرويدهاند بدانكه اذا براى مفاجات است و هى جواب شرط ساد مسد فاء جزائية كقوله إِذا هُمْ يَقْنَطُونَ و هر گاه فا يا اذا مقارن شود متعاون ميشوند بر وصل جزا به شرط پس وصل متاكد مىشود و هى ضمير قصه است و يا مبهم و ما بعد آن مفسران و قوله * ( يا وَيْلَنا ) * مقدر است بقولى كه واقع موقع حالست از اسم موصول و تقدير اينست كه قايلين * ( يا وَيْلَنا ) * يعنى پهن و بازمانده باشد چشمهاى كسانى كه كافرند در حالتى كه گويندهء اين باشند كه ايواى بر ما * ( قَدْ كُنَّا ) * بدرستى كه بوديم در دنيا * ( فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا ) * در بيخبرى از اين روز و از اينحال و به جهت مشغولى بحطام دنيا تفكر نكرديم تا بدلايل عقليه علم بوقوع آن حاصل كنيم بعد از آن از اين ترقى نموده گويند * ( بَلْ كُنَّا ) * بلكه بوديم ما * ( ظالِمِينَ ) * ستمكاران بر نفس خود كه سخن پيغمبران نشنيديم و