الملا فتح الله الكاشاني

7

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

زمين نزد من بنهادند و ديدم * ( أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً ) * يازده ستاره * ( وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ ) * و آفتاب و ماه را و من بر سر كوهى بلند بودم و در حوالى آن انهار جارى و اشجار سبز بود كه از آسمان اين ستارگان و نيرين فرود آمدند و من در ايشان مينگريستم تاخير نيرين از قبيل تاخير جبرئيل و ميكائيل است از ملائكه * ( رَأَيْتُهُمْ ) * ديدم آنها را * ( لِي ساجِدِينَ ) * مرا سجده كنندگان استيناف براى بيان حال آنها است كه يوسف ( ع ) آنها را بر آن حال ديده بود پس تكرار نباشد و اجراى آنها در مجراى عقلا به جهت وصف آنها است بصفات عقلا از جابر مرويست كه يهودى نزد حضرت رسول صلَّى اللَّه عليه و آله آمد و گفت يا محمد خبر ده از ستارگانى كه يوسف آنها را در خواب ديد حضرت رسالت ( ص ) ساكت شد جبرئيل نازل گشت و وى را از آن اخبار كرد حضرت فرمود اگر تو را به آن خبر دهم اسلام مىآورى گفت آرى فرمود جربان و طارق و ذبال و قابس و عمودان و فليق و مصبح و ضروج و فرغ و وثاب و ذو الكتفين و شمس و قمر يهودى گفت اى و اللَّه انها لاسماؤها آرى به خدا كه اينها اسماء آن ستاره هايند القصه چون يوسف آن خواب را نقل كرد يعقوب دانست كه او مرتبه رفيع يابد و برادران يازده گانه او كه ستارگان اشارهء بديشان است و او و زوجه او كه خاله يوسف است شمس و قمر عبارت از ايشانست تعظيم و تكريم وى بجا آرند فكر فرمود كه اگر برادران اين واقعه بشنوند و ايشان بر تعبير وقوف تمام دارند هر آينه قصد وى كنند و گويند بطريق وحى به اين عالم شده بود * ( قالَ يا بُنَيَّ ) * گفت اى پسرك من تصغير از روى شفقت و مرحمت و محبت است يا به جهت صغر سن چه او دوازده ساله بود * ( لا تَقْصُصْ ) * مخوان و ظاهر مكن * ( رُؤْياكَ ) * خواب خود را * ( عَلى إِخْوَتِكَ ) * بر برادران خود * ( فَيَكِيدُوا لَكَ ) * كه حيله كنند براى هلاك تو * ( كَيْداً ) * حيله كردنى بسبب وسوسه شيطان * ( إِنَّ الشَّيْطانَ ) * بدرستى كه ديو سركش كه ابليس است * ( لِلإِنْسانِ ) * مر آدمى را * ( عَدُوٌّ مُبِينٌ ) * دشمنى است آشكار كه او را بر مكر و حيله ميدارد و در تسويل و وسوسه و تهبج حسد تقصيرى نميكند پس ايمن مشو از كيد برادران بوسوسه و تسويل او ببايد دانست كه رؤيا مانند روئيست در معنى الا آنست كه مختص است به آنچه در نوم ببيند و آن بانطباع صور منحدره است از افق متخيله بحس مشترك و حصول رؤياى صادقه باتصال نفس است بملكوت به جهت علاقه فرط تناسب بينهما نزد تزد فراغ آن از تدبير بدن پس تصور مىكند به آنچه در ملكوتست از معانى خالصه لايقه و بعد از آن متخيله آن را به صورت مناسبه به او مينمايد پس ارسال آن بحس مشترك كرده مشاهده مىشود و اگر آن صورت شديده المناسبة است مر آن معنى را بر وجهى كه تفاوت بينهما نيست مگر بكليه و جزئيه آن