الملا فتح الله الكاشاني
30
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كسى را در آن پرده راه نيست گفت خداى من بر همه سراير و خفيات مطلع است چگونه از او پوشيده شود گفت دست بر دل من نه تا اطمينان يابم ز روى لطف دستى بر دلم نه ببين كز دست تو چون ميطپد دل گفت عزيز به آن اولى است گفت اى يوسف من عزيز را شربتى دهم تا بميرد و من حليله تو شوم گفت چگونه از عقاب و عذاب دوزخ خلاصى يا بى از سدى و ابن اسحاق روايتست كه مراوده او بيوسف آن بود كه خود را مىآراست و بر وى عرض ميكرد و وى را با خود دعوت ميكرد و گاهى ترغيب و زمانى ترهيب و ميگفت اى يوسف بحسن و جمال من نمينگرى فرمود چگونه به چيزى نگرم كه عنقريب در خاك پوسيده شود گفت مشاهده مويهاى مجعد من نميكنى گفت چه فايده كه با خاك آميخته خواهد شد چون نزد يوسف بنشستى يوسف روى بگردانيدى و چون از تدابير مراوده عاجز شد شروع در حيلهء ديگر كرد به اين وجه كه خانه بساخت كه زير و بالاى و در و ديوار آن آينه بود و صورت خود و يوسف را در آن نقش كرد كه هر دو معانقه كرده بودند چون تمام شد از يوسف التماس كرد كه اندرون خانه در او ببين كه هرگز مثل اين خانه را ديدهء يوسف بالتماس او در آن خانه در آمد و زليخا در عقب او روان شد و در خانه در آمد * ( وَغَلَّقَتِ الأَبْوابَ ) * و ببست درها را تشديد براى تكثير است و يا براى مبالغه در اغلاق و مرويست كه آن هفت خانه بودند در يكديگر در هر خانه درى نشانده زليخا همه درهاى آن را بست * ( وَقالَتْ هَيْتَ لَكَ ) * و گفت پيش من آى و بشتاب كه من ترا ام اين كلمه اسم فعل است مبنى بر فتح چون اين و لا و براى تبيين چون لام سيقالك و چون يوسف اينكلمه بشنيد * ( قالَ مَعاذَ اللَّه ) * گفت پناه ميگيرم به خدا پناه گرفتنى * ( إِنَّه رَبِّي ) * بدرستى كه شان اينست كه پروردگار من * ( أَحْسَنَ مَثْوايَ ) * نيكو ساخته است منزل مرا نزديك بارگاه قرب خود و مرا مرتبه جليله و درجه رفيعه داده و چگونه در حق او عاصى شده به اين امر قبيح اقدام نمايم و خود را از آن مرتبه محروم گردانم و يا عزيز تربيت كننده منست و ترا بنيكو داشت من فرموده پس چگونه حرمت و حق نعمة او را رعايت نانموده دست خيانت در حرم او دراز كنم * ( إِنَّه ) * بدرستى كه شان اينست * ( لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ ) * رستگار نميشوند ستمكاران يعنى حقناشناسان كه در عوض نيكويى بدى كنند يا فايز نگردند زناكاران چه زنا بدترين ظلمهاست * ( وَلَقَدْ هَمَّتْ بِه ) * و بدرستى كه قصد كرد آن زن يعنى زليخا بمخالطه يوسف * ( وَهَمَّ بِها ) * و قصد كرد يوسف ( ع ) بدفع او بطريق فرار ( لولا أن رأى ) اگر نديدى و نيافتى يوسف * ( بُرْهانَ رَبِّه ) * راه روشن پروردگار خود را هر آينه قصد مخالطه