الملا فتح الله الكاشاني
21
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
دويدن و تير افكندن * ( وَتَرَكْنا يُوسُفَ ) * و بگذاشتيم يوسف را تنها * ( عِنْدَ مَتاعِنا ) * نزديك رخت و بار خود * ( فَأَكَلَه الذِّئْبُ ) * پس بخورد او را گرگ * ( وَما أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ ) * و نيستى تو باور دارنده * ( لَنا ) * ما را يعنى سخن ما را باور نميكنى * ( وَلَوْ كُنَّا صادِقِينَ ) * و اگر چه هستيم ما راستگويان در همه كارها اما اينجا به جهت بدگمانى كه با ما دارى ما را دروغگوى ميپندارى دليلى ديگر داريم بر خوردن گرگ يوسف را و آن پيراهن او است * ( وَجاءُو ) * و آوردند * ( عَلى قَمِيصِه ) * بر بالاى پيرهن يوسف * ( بِدَمٍ كَذِبٍ ) * خونى دروغ على قميصه در محل نصب است بر ظرفية اى فوق قميصه و كذب بر حذف مضاف است اى ذى كذب بمعنى مكذوب فيه و يا آنكه دم موصوف بمصدر باشد جهة مبالغه و ملخص معنى آنست كه پيراهن يوسف را به خون گوسفندان آلوده ساخته نزد پدر آوردند آن را فرا نمودند كه خون يوسف است يعقوب چون قول ايشان را شنيد و پيراهن خون آلوده ديد باز بىهوش شد دينا بسر بالين پدر آمد گريان گريان دست بر فرق مبارك او نهاده و نعره وا ويلا و وا مصيبتا بر كشيد و قطره از آب ديده او بر چهره يعقوب چكيد ديده بر گشاد و گفت انا اين من كجاام گفتند در منزل كرامت و مقر سعادت خود در ميان فرزندان و عترت خود گفت يوسف من اينجا است گفتند نه فرزندان ديگر هستند گفت چه حاصل بيت گل و شكوفه همه هست و يار نيست چه سود بت شكر لب من در كنار نيست چه سود پس پيرهن يوسف را طلبيد و آن را بوئيد و آهى زد و بيهوش شد و بيفتاد چون با خود آمد آن را بر روى خود افكند و چندان گريه كرد كه روى وى به خون پيرهن تر گشت و رنگين شد چون نيك در آن نگريد هيچ جا از آن دريده نيافت گفت و اللَّه ما عهدت كاليوم ذئبا احلم من هذا اكل ابنى و لم يمزق قميصه عجب گرگ حليمى بوده كه يوسف را خورده و تعرض بپيراهنش نرسانيده پس از فرط غم و غصه و اندوه روى بپسران كرده * ( قالَ بَلْ ) * گفت نه چنين است كه شما مىگوئيد بلكه * ( سَوَّلَتْ لَكُمْ ) * آراسته است براى شما * ( أَنْفُسُكُمْ ) * نفسهاى شما اشتقاق ( تسويل ) از سؤل است بمعنى ( استرخا ) يعنى نفسهاى شما آسان گردانيده در چشمهاى شما * ( أَمْراً ) * كارى بزرگ را كه هلاك يوسف است * ( فَصَبْرٌ جَمِيلٌ ) * پس كار من صبريست نيكو يعنى شكيبايى كه با آن شكايتى نباشد مگر با خداى يا * ( فَصَبْرٌ ) * نيكوتر از همه چيزيست بر تقدير اول خبر مبتداء محذوفست اى ( فامرى صبر جميل ) است و بر تقدير ثانى مبتداء خبر محذوفست اى ( فصبر جميل اجمل ) و در حديث آمده كه الصبر الجميل و هو الذي لا شكوى فيه الى الخلل * ( وَاللَّه الْمُسْتَعانُ ) * خدايست يارى خواسته شدهء از او يعنى يارى از او ميخواهم * ( عَلى ما تَصِفُونَ ) *