الملا فتح الله الكاشاني
83
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
فرعون نيز بگريخت و در روايتى آمده كه بر بالاى تخت حدث كرده روى بگريز نهاد و آن روز چهل بار از او حدث واقع شد با آنكه هر چهل روز يك بار حدث كردى و در ازدهام خلايق هنگام فرار بيست و پنجهزار آدمى هلاك شدند و فرعون نعره زد كه اى موسى سوگند مىدهم تو را بخداى كه فرستادهء اويى و به حق رضاع و تربيت كه عصاى خود را بگير تا من به تو ايمان آورم و بنى اسرائيل را به تو وا گذارم موسى عليه السلم قفاى ثعبان را بگرفت همان عصا شد و فرعون باز آمده و بر سرير خود بنشست و گفت هيچ معجزهء ديگر دارى گفت آرى پس دست راست بگريبان كرده در زير بغل چپ درآورد * ( وَنَزَعَ يَدَه ) * و بيرون كشيد دست خود را * ( فَإِذا هِيَ ) * پس آن گاه بر دست او * ( بَيْضاءُ ) * سفيدى كه در غايت كمال بود * ( لِلنَّاظِرِينَ ) * مر نگرندگان و نظارگان را يعنى سفيدى خارج از عادت كه به جهت آن جميع نظارگان بر آن مجتمع شده از روى تعجب در آن مينگريدند و به صحت پيوسته كه موسى گندم گون بود و چون دست در گريبان كرد و بيرون آورد نورانيت آن بمثابهء بود كه شعاعش بر نور آفتاب غلبه كردى و در مدارك آورده كه موسى عليه السّلام دست خود را بفرعون نمود در حالت اصل خود و بعد از آن در گريبان كرد و چون بيرون آورد نورى از آن ميتافت كه ميان آسمان و زمين را روشن ساخت و باز بگريبان برد و بيرون آورد به همان حالت اول بود اگر گويند كه ثعبان بمعنى حيه عظيم الجثه است كه آن را اژدها گويند كه در كريمهء فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ است موضوع براى حيهء صغيره پس بينهما تنافى مينمايد گوئيم كه آن در حالت واحدهء واقع نشده بلكه عصا يك بار به صورت ثعبان مىنمود و يك بار بصورة مار باريك و كوچك و يا مشابهت او بثعبان از روى جثه بود و بجان از وجه سرعت در رفتار و حركت و شدة و در عصاى موسى خلاف است كه از كجا به او رسيده بود نزد بعضى آنست كه در وقت توجه او بمدين فرشته آن را بوى داد و اكثر بر آنند كه عصاى آدم بود كه از بهشت آورده بود و بطريق ارث در ميان اولاد او داير بود تا كه بميراث بشعيب رسيد با چهل عصاى ديگر كه از آباى او بوى رسيده بود و در حينى كه موسى را باجارت بگرفت او را گفت كه در اينخانه رو و عصائى براى خود اختيار كن موسى به آن خانه رفت اين عصا بدست او آمد چون آن را بنزد شعيب برد گفت اين را بنه و عصائى ديگر بر گير موسى آن را به آنجا برد و در ميان آن عصاها نهاد و دست كرد تا عصائى ديگر بر دارد همان بدست او آمد و تا سه نوبت اين صورت واقع شد و نوبت چهارم كه بدست وى آمد شعيب دانست كه در تحت اين حكمتى هست پس آن را باز گذاشت و در وقتى كه از نزد شعيب متوجه مصر شد در اثناى راه آتشى افروخته ديد متوجه آن آتش شد ديد كه از درخت سبز آتشى بيرون ميآيد چون بحوالى