الملا فتح الله الكاشاني

453

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

جوانان ساده روى صاحب جمال آمدند * ( إِبْراهِيمَ ) * بسوى ابراهيم عليه السّلام * ( بِالْبُشْرى ) * بمژده دادن به فرزند يا بهلاك قوم لوط در حقايق سلمى مذكور است كه آن بشارت بود بدوام خلت و مژده وجود ولد از ساره كه عقيمه بود و يا مژده بظهور رسيد انبياء صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم از صلب وى و به آنكه او خاتم پيغمبران و صاحب لواى حمد بود و چه بشارتى در مقابل اين تواند بود كه پدرى را چنين پسرى باشد و دمياطى گفته كه جبرئيل به هلاكت قوم لوط آمده و اسرافيل ببشارت ولد ابراهيم را و ميكائيل بمحافظت لوط و اهل وى و اخراج ايشان از مؤتفكات القصه چون نزد خليل آمدند * ( قالُوا سَلاماً ) * گفتند سلام ميكنيم بر تو سلام كردنى * ( قالَ سَلامٌ ) * گفت ابراهيم كه جواب من سلامست بر شما و يا بر شما است سلام رفع سلام به جهت اجابت است با حسن از تحيت ايشان چه جمله اسميه بر دوام و ثباتست بخلاف فعليه و ابراهيم ندانست كه فرشته گانند آورده‌اند كه چون اين فرشته گان بنزديك ابراهيم آمدند به صورت امردانى كه هيچ چشمى نديده با خوى خوش و بوى دلكش و روى نيكو گفتند يا خليل اللَّه مهمان ميخواهى فرمود چرا نخواهم ايشان را پيشگرفت و در مهمان خانه نشاند و ساره را گفت مرا امروز مهمانان عزيز آمده‌اند كه در همه عمر خود از ايشان نيكو روىتر و نيكوخوىتر و خوبتر نديده‌ام براى ايشان طعامى بساز او گفت در اين وقت طعامى نيست و گوشت در خانه نيست كه طعامى از آن توان پخت اما مرا گوساله ايست كه آن را ميپرورم و دست و پاى وى را حنا بسته‌ام و مهره در گردن او كرده از غايت دوستى كه با او دارم ابراهيم بفرمود تا آن را بكشتند و بريان كردند * ( فَما لَبِثَ ) * پس درنك نكرد * ( أَنْ جاءَ ) * تا آن كه آورد * ( بِعِجْلٍ حَنِيذٍ ) * گوساله بريان كرده بر سنگ گرم ان مصدريه است يعنى دير نكرد آوردن آن گوساله را و يا دير نكرد در آوردن آن بحذف فى و يا تاخر نكرد از آوردن آن پس خوانى بگسترد و ايشان را بطعام خوردن اشاره كرد ايشان دست بطعام دراز نكردند * ( فَلَمَّا رَأى ) * پس آن هنگام كه ديد ابراهيم عليه السّلام * ( أَيْدِيَهُمْ ) * دستهاى ايشان را كه مطلقا * ( لا تَصِلُ إِلَيْه ) * نميرسد به آن گوساله يعنى دست بدان طعام نميكنند * ( نَكِرَهُمْ ) * انكار كرد از ايشان يعنى آنان را منكر شمرد * ( وَأَوْجَسَ ) * و در دل آورد * ( مِنْهُمْ خِيفَةً ) * از ايشان ترسى چه در آن زمان هر كه قصد كسى داشت از طعام او تناول نميكرد و چون ايشان از طعام او نخوردند ترسيد كه دزدان باشند و ضررى بوى رسانند فرشتگان از وى احساس اينمعنى نموده * ( قالُوا ) * گفتند اى ابراهيم * ( لا تَخَفْ ) * مترس * ( إِنَّا أُرْسِلْنا ) * بدرستى كه ما فرشتگانيم فرستاده شده * ( إِلى قَوْمِ لُوطٍ ) * بسوى گروه