الملا فتح الله الكاشاني
450
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
معبودى بجزوى * ( هُوَ أَنْشَأَكُمْ ) * او آفريده شما را * ( مِنَ الأَرْضِ ) * از زمين يعنى آدم را كه پدر شما است و مواد شما را كه نطفها است از زمين خلق فرموده و پيدا كرد چه تولد نطفه از غذايست و حصول غذا از زمين * ( وَاسْتَعْمَرَكُمْ ) * و زندگانى داد و بقاى بخشيد شما را * ( فِيها ) * در زمين و در آن شما را معمر گردانيد در مدارك آورده كه سال عمر هر يك از قوم ثمود از سيصد تا هزار بوده يا شما را قوت داد بر عمارت زمين و يا شما را بر عمارت آن ترغيب كرد تا منازل پاكيزه ساختيد و بر حفر انهار و غرس اشجار اشتغال نموديد و گويند اشتقاق استعمار از عمرى است يعنى شما را در ديار خودتان جاى داد در مدت عمرى كه مقرر شده بود براى شما * ( فَاسْتَغْفِرُوه ) * پس آموزش خواهيد از او يعنى ايمان آريد تا شما را بيامرزد * ( ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْه ) * پس رجوع كنيد بپرستش او از عبادت غير او * ( إِنَّ رَبِّي ) * بدرستى كه آفريدگار من * ( قَرِيبٌ ) * نزديكست باميدواران برحمت * ( مُجِيبٌ ) * اجابت كننده داعيان بفضل و منت * ( قالُوا يا صالِحُ ) * گفتند قوم كه اى صالح * ( قَدْ كُنْتَ فِينا ) * بدرستى كه تو بودى در ميان ما * ( مَرْجُوًّا ) * اميد داشته شده يعنى به تو اميدها داشتيم در باب خير و صلاح و وصول منافع بما از قبل تو * ( قَبْلَ هذا ) * پيش از اين كه دعوى پيغمبرى كنى يعنى چون نشانه رشد و سداد در جبين حال تو ميديديم و خصال حميده در تو مشاهده ميكرديم اميدوارى داشتيم كه تو را ملك خود و مستشار خود سازيم يا اميد به تو داشتيم كه بدين ما متدين شوى حالا بدين سخن كه مىگويى اميد ما از تو بريده گشت پس بر سبيل انكار گفتند كه * ( أَ تَنْهانا ) * آيا ما را نهى ميكنى * ( أَنْ نَعْبُدَ ) * از آنكه ميپرستيم * ( ما يَعْبُدُ آباؤُنا ) * آن را كه ميپرستيدند پدران ما * ( وَإِنَّنا لَفِي شَكٍّ ) * و بتحقيق كه ما در شكيم * ( مِمَّا تَدْعُونا ) * از آن چه تو مىخوانى ما را * ( إِلَيْه ) * بسوى آن از توحيد و ترك عبادت اصنام * ( مُرِيبٍ ) * شكى در ريبه و تهمة افكنده يا خداوند ريبه يعنى گمانى كه نفس را مضطرب ميسازد و دل را آرام نميدهد و عقل را شوريده ميگرداند چه بيقين پدران ما هرگز بر جهالت و ضلالت نبودهاند پس اين سخن تو موجب فلق نفس و مستدعى انتفاى طمانينه و يقين ما است * ( قالَ ) * گفت صالح * ( يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ ) * اى قوم من خبر دهيد مرا كه * ( إِنْ كُنْتُ ) * اگر باشم * ( عَلى بَيِّنَةٍ ) * بر حجتى روشن * ( مِنْ رَبِّي ) * از پروردگار خود حرف شك باعتبار مخاطبين است * ( وَآتانِي مِنْه ) * و داده باشد مرا از نزديك خود * ( رَحْمَةً ) * پيغمبرى كه لازم رحمت