الملا فتح الله الكاشاني
444
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
علم بصلاح و فساد آن ندارى و اين عدم علم او بود بصوب او فساد هلاك كنعان مراد نهى تنزيهيست و تسميه نداء نوح بسؤال به جهت آنست كه ذكر موعد بنجات اهل او متضمن استنجاز بود در شان ولد او و يا استفسار از مانع انجاز در حق او و چون حب ولد او را مشغول ساخت از استثناء در كريمه إِلَّا مَنْ سَبَقَ عَلَيْه الْقَوْلُ و از آن غافل شد از اين جهت حقتعالى او را گفت * ( إِنِّي أَعِظُكَ ) * بدرستى كه من پند مىدهم تو را * ( أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ ) * آنكه باشى از غافلان * ( قالَ رَبِّ ) * گفت نوح كه اى پروردگار من * ( إِنِّي أَعُوذُ بِكَ ) * بدرستى كه من پناه ميگيرم به تو بعد از اين * ( أَنْ أَسْئَلَكَ ) * از آنكه بپرسم از تو * ( ما لَيْسَ لِي بِه عِلْمٌ ) * آن چيزى را كه نباشد مرا به آن دانايى يعنى بجواز سؤال از آنكه مستلزم ترك ندب است پس بر سبيل انقطاع و غايت خضوع گفت كه * ( وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي ) * و اگر نيامرزى مرا * ( وَتَرْحَمْنِي ) * و نبخشايى مرا * ( أَكُنْ مِنَ الْخاسِرِينَ ) * باشم از زيان كاران در نقص ثواب كه از ممر ترك اولى سانح شده باشد علم الهدى در تنزيه الانبياء آورده كه ممتنع نيست كه نوح عليه السّلام منهى شده باشد از سؤال ما لَيْسَ لَكَ بِه عِلْمٌ و اگر چه از او واقع نشده باشد و تعوذ كرده باشد از آن و اگر چه از او صادر نگشته باشد هم چنان كه پيغمبر ما صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم منهى شد از شرك و كفر و اگر چه از او واقع نشده فى قوله لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ و سؤال نجات اين خود باشتراط مصلحت بود نه بر سبيل قطع و چون بر او ظاهر شد كه مصلحت در هلاكت او است نه نجات از آن اعراض كرد و اما قوله إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ در تقدير اينست كه لان لا تكون منهم و چون وعظ دعوتست بفعل حسن زجر از قبيح بر وجه ترغيب و ترهيب پس وعظ او سبحانه صادق او بوده باشد از جهل و تنزيه او از قبيح و جبائى نيز گفته كه أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِينَ معناه اعظك لئلا تكون من الجاهلين و در مجمع گفته كه معنى تعوذ به خدا اعتصام است به او جهت طلب نجات و اينجا مراد خضوع و تذلل است مر خداى را تا او را نگه دارد و با نفس خودش نگذارد و همچنين قوله ( و ان لم تغفر لى ) الخ بر سبيل تخشع و استكانتست به او سبحانه و اگر چه از او ذنبى صادر نشده بود و بعد از ذكر عقاب بر ترك ندب مرهم راحت بر جراحت عتاب وى نهاده فرمود كه * ( قِيلَ يا نُوحُ ) * گفته شد يعنى حقتعالى گفت يا ملكى از نزد او كه نوح * ( اهْبِطْ ) * فرود آى از كشتى * ( بِسَلامٍ مِنَّا ) * بسلامتى حاصل از حضرت ما يا بسلام و تحيتى از ما بر تو * ( وَبَرَكاتٍ عَلَيْكَ ) * و بركتهاى بر تو يا زيادتيها در نسل تو تا آدم ثانى باشى در انتساب آدميان به تو قولى آنست كه از اهل كشتى غير نوح عليه السّلام و سه پسر او را عقب نماند و تمام