الملا فتح الله الكاشاني
44
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
وى آنست كه از باران ميگريزم تا جامهء مرا تر نكند كقوله * ( هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِه ) * ابن عامر و ابن عمرو و نافع بشرا ميخوانند بضمتين ابن عامر بتخفيف شين و حمزه و كسايى نشرا بفتح نون و سكون شين بادهايى كه پراكنده كنندهاند ابر را در جو سما پيش از نزول مطر * ( حَتَّى إِذا أَقَلَّتْ ) * تا چون بردارند اين بادها * ( سَحاباً ثِقالًا ) * ابرهاى را كه گران بار باشند بباران اشتقاق اقلال از قلت است چه مقل و حامل شيء استقلال آن مىكند و بقوة جسم خود آن را امرى قليل و حقير ميداند و چون سحاب بمعنى سحائيبست از اين جهة صفت آن جمع واقع شده و چون رياح ابرهاى گران بار را بر دارند * ( سُقْناه ) * برانيم ما آن ابر را * ( لِبَلَدٍ مَيِّتٍ ) * براى احياى زمين مرده و يا براى سقى آن و ايراد ضمير مفرد مذكر باعتبار لفظ سحابست * ( فَأَنْزَلْنا ) * پس فرو فرستيم * ( بِه ) * ببلديا بسحاب و يا بسوق آن * ( الْماءَ ) * آب را بر آن زمين * ( فَأَخْرَجْنا بِه ) * پس بيرون آريم بدان آب و يا ببلدويا بابر و يا به آب دادن اگر راجع ببلد باشد باء اولى براى الصاق است و ثانيه براى ظرفية و اگر راجع به غير بلد باشد از براى سببيت يعنى اخراج كنيم در بلد و يا بيرون آريم بسبب آب يا ابر يا آب دادن * ( مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ ) * از هر نوع ميوه * ( كَذلِكَ ) * اشاره است باحياء بلد ميت و يا باخراج ثمرات يعنى هم چنان كه زمين مرده را بنبات زنده گردانيم و يا ميوه ها از آن بيرون مىآريم * ( نُخْرِجُ الْمَوْتى ) * بيرون آريم مردگان را يعنى هم چنان كه احياى آن ميكنيم باحداث قوهء ناميه در آن و تطريهء آن ميدهيم بانواع نباتات و ثمرات اخراج موتى كنيم از قبور و آنها را زنده كنيم برد نفوس بمواد ابدان آن بعد از جمع و تطريهء آن بقوا و حواس * ( لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ) * شايد كه شما در يابيد و بدان صورت بدين معنى استدلال كنيد و بدانيد كه هر كه او قادر باشد بر احياى ارض قادر است بر احياء موتى چه ميان اين دو اخراج فرقى نيست زيرا كه هر يك از آن اعادهء شيء است بعد از انشاء آن چنان كه متعذر نيست بر او سبحانه كه زمين مرده را بنبات زنده گرداند بر او دشوار نيست كه مرده را از گور زنده گرداند ابو هريره و عبد اللَّه عباس گفتهاند كه چون مردمان در نفخه اولى بميرند حقتعالى چهل سال باران بر ايشان بارد كه مانند آب مردان باشد و از زير عرش بر ايشان ريزان شود و آن را ماء الحيوان گويند پس ايشان در قبور منبت شوند هم چنان كه در رحم امهات و چون اجساد ايشان تمام خلقت شود حقتعالى روح را در ايشان دمد و بعد از آن خواب در ايشان افكند و در نفخهء ثانى ايشان را بيدار كند ايشان پندارند كه از خواب بيدار شدهاند پس گويند كه يا وَيْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا بعد از