الملا فتح الله الكاشاني

424

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

حضرت رسالت ( ص ) كه هر كه بديده انصاف در وى نگريستى انوار حق و آثار صدق در بشره او مشاهده كردى و نزد بعضى ديگر بينه قرآنست و يتلوه ماخوذ از تلاوت و يا از تلو و تبعيت و شاهد آن انجيل و در زاد المسير آورده كه انجيل تابع قرآنست بتصديق و بشارت و اگر چه قبل از او نازل شده و بروايت متواتره از مخالف و موافق مراد به صاحب بينه رسولست ( ص ) و بشاهد امير المؤمنين عليه السّلام ( و ثعلبى ) كه امام اصحاب الحديث است در تفسير خود آورده باسناد از كلبى از ابو صالح از عبد اللَّه بن عباس و حبيب بن ياسر نيز از زادان روايت كرده كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود كه و الذى فلق الحبة و بئر النسمة به حق آن خدايى كه در زير زمين دانه بشكافد و در رحم صورت نگارد كه اگر براى من و سادهء يعنى بالشى بنهند و مرا بر آن نشانند حكم كنم ميان اهل تورية بتورات و ميان اهل انجيل بانجيل و ميان اهل زبور بزبور و ميان اهل قرآن به قرآن و هيچ فردى نيست از قريش الا كه ميدانم آيتى در شان او نازل شده كه دلالت مىكند بر آنكه بهشتى است يا دوزخى مردى بر پاى خواست و گفت آية كدام است يا امير المؤمنين فرمود آيه * ( أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّه وَيَتْلُوه شاهِدٌ مِنْه ) * ( بينة من ربه ) رسول خدايست كه بر حجت روشن از نزد خداى و ( شاهد منه ) منم كه ازويم و تابع وى در كتاب فصيح الخطيب باسانيد صحيحه آورده كه روزى امير المؤمنين عليه السّلام بر منبر كوفه ميگفت كه سلونى قبل ان تفقدونى فان العلم يفيض بين جنبى فيضا لو وجد مستفاضا بپرسيد از من پيش از آنكه مرا نياييد بدرستى كه علم از پهلوهاى من موج مىزند و روان مىشود اگر راهى يابد و شما از هيچ گروهى نپرسيد مگر كه من خبر دهم بهادى ايشان و باغى ايشان و سابق و قايد ايشان تا روز قيامت ابن الكوا بپاى خواست و گفت ( ما ادعى مثله نبى و لا وصى ) چنين دعوى هيچ پيغمبرى ( ص ) و هيچ وصى نكرده دستورى باشد كه از تو مسئله چند بپرسم فرمود سل تفقها و لا تسئل تعنتا چيزى كه پرسى بر سبيل تفقه و تعلم پرس نه بر طريق تعنت و خطا جويى گفت جز چيزى نپرسم كه مرا به كار آيد فرمود بپرس گفت اخبرنى ب الذَّارِياتِ ذَرْواً از ذاريات مرا خبر ده فرمود كه آن بادها است گفت فَالْحامِلاتِ وِقْراً فرمود ابر است گفت فَالْجارِياتِ يُسْراً فرمود كشتيها است گفت فَالْمُقَسِّماتِ أَمْراً فرمود فرشتگانند گفت مرا از بيت المعمور خبر ده فرمود خانه ايست در آسمان چهارم كه هر روز هفتاد هزار فرشته در آن داخل ميشوند تا روز قيامة كه نوبة به جماعت اول نميرسد گفت مرا خبر ده از ذو القرنين كه پيغمبر بود يا پادشاه فرمود نه پيغمبر بود نه پادشاه و ليكن بندهء مومن صالح بود حقتعالى را دوست ميداشت و او سبحانه او را دوست ميداشت و براى رضاى الهى بندگان را نصيحت ميكرد و گفت مرا خبر ده از قرنهاى او كه از زر بود يا از سيم فرمود نه از زر بود و نه سيم و ليكن نوبت اول كه بميان قوم آمد و خلقان را به خدا دعوت كرد بر يك جانب سرش زخم زدند برفت نوبت دويم