الملا فتح الله الكاشاني
408
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
سمت تفصيل خواهد يافت و چون روز چهلم ماهى او را از دهن خود بكنار دريا افكند بغايت زار و نزار و ضعيف و نحيف شده بود حقتعالى درخت كدويى بر كنار دريا بيافريد تا در زير آن جايى گرفت و از تاب آفتاب ايمن شد و بز كوهى را امر كرد كه هر روز دو سه نوبت مىآمد و او را شير ميداد تا قوت گرفت و چون اراده الهى تعلق گرفت كه او بميان قوم خود رود و درخت كدو را خشك گردانيد و يونس از آن دلتنك شد خطاب آمد كه اى يونس براى درخت كدو كه خشك شده دلتنك ميشوى و براى صد هزار مرد كه بر ايشان دعاء كردى ايشان را در صحراى هلاكت گذاشتى دلتنگ نگشتى برخيز بجانب ايشان توجه كن كه همه ايمان آوردهاند و جوياى تواند و مشتاق صحبت تواند يونس برخاست و روان شد چون بدر آن شهر رسيد شبانى او را ديد گفت تو كيستى گفت من يونس بن متى شبان خوشحال شده گفت اى يونس همه شهر مشتاق ملازمت تواند چرا باندرون نميروى گفت تو برو و پادشاه را از اين اخبار كن شبان گفت عادت مردمان اينشهر آنست كه هر كس كه دروغى گفت او را ميكشند اگر از من در اين خبر بينه طلبند چه گويم گفت اين سنك و اين درخت گواه تواند شبان صورت حال را بعرض پادشاه رسانيد پادشاه گفت مدت متمادى شد كه ما وى را ميطلبيم نمىيابيم چرا دروغ مىگويى خود را در مهلكه مياندازى گفت سنگى و درختى بر صدق قول من گواهى ميدهند پادشاه متعجب شده وزير را گفت با جمعى مردمان معروف برويد بنزد آن سنگ و درخت كه شبان ميگويد اگر براستى قول او گواهى ندهند گردن وى را بزنيد ايشان بآنموضع آمدند و شبان بنزد آن درخت و سنگ آمد و گفت بر شما سوگند مىدهم كه يونس اينجا حاضر بود و مرا بملك پيغام داد و برفت درخت و سنگ بر صدق او گواهى دادند و مردمان بازگشتند و صورت حال بعرض رسانيدند پادشاه دست شبان گرفت و بر جاى خودش نشاند و گفت پادشاهى خود را به تو بخشيدم پس برخاست و بطلب يونس روان شده او را دريافت و بقيهء عمر در خدمت او بعبادت بسر برد و آن شبان چهل سال پادشاهى كرد وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ آوردهاند كه حضرت رسالت ( ص ) بر ايمان قوم بغايت حريص بود چون ايمان نمىآوردند غبار ملال بر آينه دل آن حضرت مينشست حقتعالى بعد از بيان حال قوم يونس ( ع ) اين آيه فرستاد كه * ( وَلَوْ شاءَ رَبُّكَ ) * اگر خواستى پروردگار تو كه باجبار و الجاء مردمان را بر ايمان دارد * ( لآمَنَ ) * هر آينه ايمان آوردند بر وجه الجاء و اضطرار بدون اختيار * ( مَنْ فِي الأَرْضِ ) * هر كه در زمين است * ( كُلُّهُمْ جَمِيعاً ) * همه ايشان * ( أَ فَأَنْتَ تُكْرِه النَّاسَ ) * آيا تو اكراه ميكنى مردمان را * ( حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ ) * تا گردند گروندگان استفهام در معنى نفى است يعنى نميتوانى كه مردمان را باكراه بايمان