الملا فتح الله الكاشاني

400

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كه از فرط جهالت * ( لا يَعْلَمُونَ ) * نميدانند كه وعده حقتعالى بوفا مىانجامد در وقت آن مصرع كارها موقوت وقت آمد نگه داريد وقت عتاب بر وجه ترك ندبست و از ابى عبد اللَّه عليه السّلام مرويست كه حقتعالى در اين آيه موسى و هارون را نهى كرد از آنكه تابع كسانى شوند كه نگرويده‌اند به خدا و او را بوحدانيت نشناخته‌اند و انبياى او را تصديق نكرده‌اند يعنى با كفار مداهنه و مساهله نكنيد و در دعوت خود ثابت قدم باشيد تا به رسيدن وقتى كه مقرر و معين كرده‌ايم براى استيصال ايشان آورده‌اند كه چون وقت عذاب آن قوم در رسيد وحى آمد بموسى كه با قوم خود از مصر بيرون رو كه قبطيان را هنگام عذاب رسيده * ( وَجاوَزْنا بِبَنِي إِسْرائِيلَ ) * و بگذرانيديم فرزندان يعقوبرا عليه السّلام * ( الْبَحْرَ ) * از درياى قلزم بسلامت * ( فَأَتْبَعَهُمْ ) * پس از پى در آمدند ايشان را * ( فِرْعَوْنُ وَجُنُودُه ) * فرعون و لشگريان او * ( بَغْياً ) * جهت ستم كردن بر بنى اسرائيل * ( وَعَدْواً ) * و به جهت از حد بيرون بردن در جفاى ايشان ميتواند بود كه نصب هر دو بر حاليت باشد اى باغين و غادين و چون بكنار دريا رسيدند اسب فرعون ببوى ماديان كه جبرئيل بر او سوار بود به دريا در آمد و لشگر او متابعت نمودند و همه خود را به دريا افكندند و فرعون نميخواست كه به دريا در آيد اما مركب او را ميبرد * ( حَتَّى إِذا أَدْرَكَه الْغَرَقُ ) * تا آنكه چون دريافت او را غرق شدن و دانست كه هلاك خواهد شد * ( قالَ آمَنْتُ ) * گفت بر وجه الجا و ياس كه ايمان آوردم و بگرويدم * ( أَنَّه ) * به آنكه شان اينست كه * ( لا إِله ) * نيست هيچ معبودى مستحق عبوديت * ( إِلَّا الَّذِي ) * مگر آن خدايى كه بدعوت موسى عليه السّلام * ( آمَنَتْ بِه بَنُوا إِسْرائِيلَ ) * گرويده‌اند به دو بنى اسرائيل * ( وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ ) * و من از جمله گردننهادگانم حكم او را در مدارك گفته كه فرعون معنى واحد را سه نوبة بسه عبارت تكرار كرد از غايت حرصى كه بر قبول آن داشت و به جهت فوت وقت كه آن بيرون رفتن زمان تكليف بود مقبول نشد در وقت تكليف مرة واحدة كافى باشد و بعد از آنكه فرعون اين سخن گفت حقتعالى فرمود و اصح آنست كه جبرئيل پاره گل برداشت و بر دهن فرعون زد و گفت * ( آلآنَ ) * استفهام بر وجه انكار است و عدم قبول يعنى آيا اكنون كه اختيار نمانده ايمان مىآورى * ( وَقَدْ عَصَيْتَ ) * و حال تو نافرمانى كردى * ( قَبْلُ ) * پيش از اين و فرمان پيغمبر مرسل من نشنيدى * ( وَكُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ ) * و بودى از جمله گمراهان و گمراه كنندگان آورده‌اند كه در آن حين كه