الملا فتح الله الكاشاني

389

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

قيامت قبول هيچ دينى نكند مگر اين دينى را كه شما بر آنيد در بهشت نعمتها بر مؤمن معد و مهيا است كه هيچ چشمى آن را نديده باشد و هيچ گوش نشنيده و در خاطر هيچ كس خطور نكرده و مؤمن آن را نه بيند تا آنكه روح او بر رگ گردن رسد بعد از آن اين آيه تلاوت فرمود كه * ( الَّذِينَ آمَنُوا وَكانُوا يَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرى فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَفِي الآخِرَةِ ) * تَبْدِيلَ نيست بدل كردنكَلِماتِ اللَّه مر سخنان خداى را يعنى مواعيد او خلاف نيست و تغيير و تبديل در اقوال او راه نه لِكَ آن تبشير موعود به وَالْفَوْزُ الْعَظِيمُ آنست رستگارى بزرگ كه بفهم هيچكس در نيايد و عقل هيچكس بكنه آن نرسد اين جمله و جملهء كه قبل از اينست اعتراض است براى تحقق مبشر به و تعظيم شان او و از شرط اعتراض نيست كه بعد از او كلامى واقع شود كه متصل بما قبل او باشد و قوله * ( وَلا يَحْزُنْكَ ) * ظاهر آن نهى است و مراد تسليهء حضرتست از اقوال موذيه كفار يعنى بايد كه اندوهگين نكند تو را اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله * ( قَوْلُهُمْ ) * گفتار كفار در اشراك ربوبيت و تكذيب نبوت و مشاورت بر قتل تو و يا سخنانى كه به آن اهانت تو ميخواهند و قوله * ( إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّه جَمِيعاً ) * استينافست بمعنى تعليل يعنى بدرستى كه همه غلبة مر خدايراست يعنى محزون و اندوهگين مشو از قول ايشان و از آن باكى مدار زيرا كه حقتعالى غالب مطلقست هيچ شيء نيست مگر كه او بر آن قاهر و غالب است پس دين تو را عزيز گرداند و تو را يارى دهد بر ايشان * ( هُوَ السَّمِيعُ ) * و او است شنوا مر اقوال ايشان را اگر بجدى گويند و اگر بهزل * ( الْعَلِيمُ ) * دانا باحوال ايشان در هر عزيمت و نيت كه دارند فراخور آن ايشان را جزا خواهند داد و بعد از ذكر تسليهء حضرت رسالت ( ص ) و تهديد كفار به جهت اظهار وحدانيت و قهاريت خود بيان مىكند كه هيچ چيز و هيچكس از تحت تصرف و قهاريت او بيرون نيست و ميگويد كه * ( أَلا إِنَّ لِلَّه ) * بدانيد كه بتحقيق مر خدايراست * ( مَنْ فِي السَّماواتِ ) * هر كه در آسمانهاست از ملائكه و غير ان * ( وَمَنْ فِي الأَرْضِ ) * و هر كه در زمين است از آدميان و پريان و چون اينها كه اشرف ممكناتند همه از آن او باشند در ربقهء عبوديت پس هيچكس را از ايشان نرسد كه دعوى كنند در ربوبيت و چون ذوى العقول را صلاحيت شركت نباشد پس جمادات را شريك حق ساختن غايت جهل باشد و نهايت ضلال اين كلام در حكم دليل ما بعد است اعنى قوله * ( وَما يَتَّبِعُ ) * و چه چيز را متابعت ميكنند * ( الَّذِينَ يَدْعُونَ ) * آنان كه ميخوانند و ميپرستند * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خداى * ( شُرَكاءَ ) * شريكان را يعنى آنها را كه از فرط جهالت و ضلالت شريك خدا مىخوانند