الملا فتح الله الكاشاني
363
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
او كند پس چرا او را ظلم گفته گوئيم مراد بقوله * ( مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّه كَذِباً ) * من كفر باللَّه است پس هر كه مدعى ربوبيت باشد و غير او از انواع كفار در آن داخل خواهد بود فكانه قال ( لا احد اظلم من الكافرين ) پس از حال كفار و معبودان ايشان اخبار ميفرمايد كه * ( وَيَعْبُدُونَ ) * و ميپرستند * ( مِنْ دُونِ اللَّه ) * بجز از خداى * ( ما لا يَضُرُّهُمْ ) * آنچه را كه ضرر نرساند بديشان اگر ترك عبادت او كنند * ( وَلا يَنْفَعُهُمْ ) * و سود نرساند بديشان اگر همهء اوقات در پرستش او صرف نمايند زيرا كه معبودان ايشان جماداتند و جماد بر ايصال نفع و ضرر قادر نيست و حال آنكه معبودى بايد كه قدرت او بايقاع ثواب و عقاب متعلق باشد تا بندگان باميد جلب نفع و دفع ضرر او را پرستند * ( وَيَقُولُونَ ) * و مىگويند عبده اصنام * ( هؤُلاءِ ) * اين بتان * ( شُفَعاؤُنا ) * شفيعان مااند * ( عِنْدَ اللَّه ) * نزد خدا يعنى در امور دنيا ما را شفاعت ميكنند و از خداى درخواست مينمايند تا مهمات ما را كفايت كند يا اگر فرضا بعث و حشر باشد چنان كه معتقد اهل اسلام است ما را از خداى درخواست كنند و از عذاب برهانند و اين از فرط جهالت ايشان بود كه ترك كردند عبادت مر خداى را كه عالم و قادر و ضار و نافع است و بعبادت آن چيزى اقدام مينمودند كه هيچ چيزى را در نمىيابد و قادر بر نفع و ضرر نيست بتوهم آنكه شايد كه شفاعت كند بر ايشان نزد خدا و گفتهاند كه بتان را ميپرستيدند به ظن آن كه ما از مخلوقاتيم و خداى از آن رفيع تر و برتر است كه ما او را عبادت توانيم كرد پس بتان را پرستش ميكنيم كه در مخلوقيت همچه مااند تا وسيلهء قرب ما باشند نزد خداوند و اين ظن خطاى ايشان بود كه عبادت غير او سبحانه را نفع ميدانستند از عبادت او اگر گويند كه حقتعالى چگونه ذم كفار فرموده بر عبادت جماد كه نفى و ضرر نميرسانند و حال آنكه اگر نفع و ضرر از او متصور ميبود عبادت آن جايز نميبود گوئيم عبادت آنكه قادر بر اصول نعم نيست اگر چه قادر بر نفع و ضرر باشد قبيح است پس عبادت آنكه اصلا قدرت بر نفع و ضرر نداشته باشد اقبح و اشنع باشد از اين جهت آن را بذكر مخصوص ساخت و بعد از آن بر سبيل الزام رسول خود را فرمود كه * ( قُلْ ) * بگو اى محمد صلَّى اللَّه عليه و آله * ( أَ تُنَبِّئُونَ اللَّه ) * آيا خبر ميكنيد خداى را * ( بِما لا يَعْلَمُ ) * به آن چيزى كه نميداند * ( فِي السَّماواتِ ) * در آسمانها * ( وَلا فِي الأَرْضِ ) * و نه در زمينها انتفاى علم به جهت انتفاى معلوم است يعنى شما مىگوييد كه خداى را شريك هست اثبات شفاعت بتان ميكنيد و خداى به حق كه عالم است بجميع معلومات اين را نميداند زيرا كه شريك او وجود ندارد تا علم او تعلق به او گيرد و اگر موجود ميبودى هر آينه معلوم او سبحانه بودى كه علم او بجميع معلومات احاطه كرده پس چون كه معلوم او