الملا فتح الله الكاشاني

351

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كه از جنس آدميان فرستد بعالميان يتيم ابو طالب را اختيار كند حقتعالى رد انكار ايشان كرده فرمود * ( أَ كانَ لِلنَّاسِ ) * آيا هست مردمان را * ( عَجَباً ) * تعجبى و شگفتى * ( أَنْ أَوْحَيْنا إِلى رَجُلٍ مِنْهُمْ ) * آنكه وحى كرديم بسوى مردى كه از اقناى ايشانست نه از عظماى ايشان بدانكه * ( أَنْ أَوْحَيْنا ) * اسم كان است و عجبا خبر او بر او مقدم شده به جهت اعتنا بر انكار عجب و صاحب كشاف گفته كه اجود آنست كه كان تامه باشد و ان اوحينا بدل عجبا و اختيار للناس بر عند للناس به جهت دلالتست بر آنكه ايشان پيغمبر را اعجوبه گردانيده بودند براى خود يعنى او را منصوب گردانيده بودند براى محل تعجب خود و انكار و استهزاء خود را بجانب او متوجه ساخته و اين معنى از عند مفهوم نميشود و تعجب ايشان در اين از فرط حماقت و قصور نظر ايشان بود در امور اجله و جهل ايشان بحقيقت وحى و نبوت چه اعتقاد ايشان آن بود كه مزيت فضيلت و مرتبهء شان مرد بكثرت مال و جاه دنيوى است و آن حضرت را كه از عظماى خود كمتر ميدانستند به جهت قلت مال بود و چون حكمت الهى مقتضى استحقار حطام دنيويه است از اين جهت اكثر پيغمبران كه مبعوث شده‌اند متصف بصفت فقر بوده‌اند تا ببندگان نمايد كه مال دنيا را دخلى نيست در مرتبه كمال قال وَما أَمْوالُكُمْ وَلا أَوْلادُكُمْ بِالَّتِي تُقَرِّبُكُمْ عِنْدَنا زُلْفى و كفار از فرط جهالت اين را نمىيافتند و اكثر تعجب ميكردند و گويند تعجب ايشان از اين بود كه رسول ( ص ) از جنس بشر مبعوث شود نه از ملائكه چنان كه در سورة الانعام گذشت و بر هر تقدير ميفرمايد كه وحى كرديم به مردى كه از اصل و نسب شما است مضمون وحى * ( أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ ) * آنست كه بيم كن مردمان را از عقوبت الهى و ان مفسره است يا مخففه از مثقله پس در موقع مفعول اوحينا باشد و تعميم انذار به جهت آنست كه هيچ كس خالى از صفتى نيست كه او را از آن نبايد ترساند و بعد از آن تخصيص بشارت مىكند باهل ايمان چه كفار را سبب بشارت نيست پس ميفرمايد كه * ( وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا ) * و مژده ده آنان را كه گرويده‌اند * ( أَنَّ لَهُمْ ) * به آن كه مر ايشان راست * ( قَدَمَ صِدْقٍ ) * پيشرو نيك * ( عِنْدَ رَبِّهِمْ ) * نزد پروردگار ايشان و آن سابقه جليله و منزلهء رفيعه و نعيم جنت است كه حق تعالى به آن وعده راست داده مؤمنان را كه بوسيلهء ايمان و طاعت به آن رسند و تسميهء سابقه به آن به جهت آنست كه سعى و سبق به آن متقدم است هم چنان كه نعمت را يد ميگويند به جهت آنكه بدست داده مىشود و اضافهء آن بصدق جهت تحقق آنست و تنبيه بر آنكه رسيدن به آن بصدق قول است و نيت و ابن عباس فرموده كه قدم صدق سبقت سعادتست در ذكر اول يعنى سابقهء ازلى بسعادت اهل ايمان و مؤيد اينست قوله تعالى الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى و دمياطى گفته كه قدم صدق مقام صدق است كه در او