الملا فتح الله الكاشاني
337
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
كه اينمعنى مناسب مرتبه حضرت رسالت ( ص ) نيست چه توجه آن حضرت به غير حق نبوده پس ذكر توبهء نبى براى آنست كه تا مقدمه توبهء امت باشد و توبه تابع بمقدم تصحيح پذيرد و در مجمع و تفسير جرجانى نيز مذكور است كه چيزى كه موجب توبه باشد از آن حضرت صادر نشده بود به جهت دلايل داله بر وجوب عصمت انبياء اما ذكر آن به جهت آنست كه كه تا سبب توبهء مهاجر و انصار باشد چه امت تابع پيغمبر خود اند در جميع اقوال و افعال و ميتواند بود كه توبهء آن حضرت بر سبيل خشوع و خضوع و انقطاع او باشد به خدا و از امام على بن موسى الرضا ( ع ) روايتست كه لقد تاب اللَّه بالنبى على المهاجرين و الانصار يعنى خدا بسبب پيغمبر ( ص ) توبهء مهاجر و انصار را قبول كرد و بر ايشان رحمت فرمود * ( الَّذِينَ اتَّبَعُوه ) * آنان كه پيروى كردند پيغمبر ( ص ) را * ( فِي ساعَةِ الْعُسْرَةِ ) * در زمان عسرة و تنگى لشگر تبوك را ( جيش العسره ) ميگفتند به جهت آنكه عسرة عظيم ايشان را بود هم در مركب كه ده تن يك شتر داشتند و هم در توشه كه دو كس در روزى بيكخرما بسر ميبردند و هم دواب كه با وجود قلة مراكب شتر را ميكشتند و بر طوبات اجواف و امعاى آن دهن خويش تر ميساختند و هوا بغايت گرم بود چنان كه جابر بن عبد اللَّه انصارى روايت كرد كه مهاجر و انصار را سه عسرت بود عسرت آب و عسرت زاد و عسرت چهار پاى و خستگى نيز علاوهء به اين سه عسرت شده بود و قلت چهار پا بر وجهى بود كه هر ده مرد را يك شتر بود كه بر آن بنوبت بنشستندى و زاد ايشان خرماى بد طعم و روغن گاو متغير شده و با وجود اين روزى هر دو مرد به يك خرما گذرانيدند به اين وجه كه آن را مردى در دهن نهادى و پارهء بمكيدى و بعد از آن به صاحب خود دادى و او نيز بقيهء او را بمكيدى و آن گاه جرعهء آب بر بالاى آن كشيدندى ابن عباس فرموده كه بىآبى صحابه بجايى رسيده بود كه روزى بمنزلى فرود آمده بوديم به جهت فرط حرارت هوا تشنگى بر ما غالب شد چنانچه نزديك بود كه نفس ما منقطع شود پس بعضى ملجا شده شتر را ميكشتند و آبى و ترى كه در شكم وى بود ميخوردند صحابه نزد رسول ( ص ) آمدند و گفتند يا رسول اللَّه ( ص ) ما از تشنگى هلاك شديم دعا كن تا حقتعالى ما را آبى دهد حضرت دست بدعا برداشت و دعا كرد بارانى عظيم آمد تا آب خورديم و ظروف خود را پر ساختيم چون از لشگرگاه بيرون رفتيم همهء زمين خشك يافتيم و باران جز در لشگرگاه نبود پس حق تعالى مىفرمايد كه در زمان تنگى چنين ايشان متابعت پيغمبر ( ص ) ميكردند * ( مِنْ بَعْدِ ما كادَ ) * پس از آنكه نزديك بود كه از غايت عسرت * ( يَزِيغُ ) * ميل كنند و از جاى برود * ( قُلُوبُ فَرِيقٍ ) * دلهاى گروهى * ( مِنْهُمْ ) * از ايشان يعنى كار بدان رسيده بود كه جمعى از جهاد باز گردند يا از متابعت رسول ( ص ) دست باز دارند بواسطه شدت مشقت و فرط بليه * ( ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ ) * پس خدا بازگشت بر آنان كه قلوب ايشان از ثبات بر ايمان