الملا فتح الله الكاشاني

270

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

فانى سر فرود آرد بعد از آن بر سبيل تهديد و وعيد ميفرمايد كه * ( إِلَّا تَنْفِرُوا ) * اگر بيرون نرويد بحربى كه شما به آن مامور شده‌ايد * ( يُعَذِّبْكُمْ ) * عذاب كند شما را * ( عَذاباً أَلِيماً ) * عذابى دردناك به آنكه دشمن را بر شما ظفر دهد يا بسببى از اسباب شاقه شما را هلاك كند چون قحطى و تنگى و غير آن * ( وَيَسْتَبْدِلْ ) * و بدل كند شما را * ( قَوْماً غَيْرَكُمْ ) * بقومى غير شما كه فرمان برند چون اهل يمن و اهل فارس * ( وَلا تَضُرُّوه شَيْئاً ) * و زيان نتوانيد رسانيد چيزى مر خداى را و بتثاقل در نصرت دين او قدحى نتوانيد كرد او را چه او غنى مطلقست و بى نياز از همه رسول خود را بى نصرت ناصرى و اعانت معينى در پناه عصمت خود نگه دارد اينكلام متضمن ذم اصحاب است از تثاقل و تقاعد در جهاد و گويند ضمير راجع برسولست يعنى ضررى برسول نتوانيد رسانيد زيرا كه حقتعالى او را وعدهء نصرت و عصمت فرموده و وعدهء او حق است * ( وَاللَّه ) * و خداى * ( عَلى كُلِّ شَيْءٍ ) * بر همه چيز از تبديل و تغيير اسباب و نصرت پيغمبر بدون مدد و غير آن * ( قَدِيرٌ ) * توانا است كما قال * ( إِلَّا تَنْصُرُوه ) * اگر نصرت ندهيد پيغمبر ( ص ) او را زود باشد كه خداى او را يارى كند و در مستقبل فرو نگذارد چنانچه در ماضى فرو نگذاشت * ( فَقَدْ نَصَرَه اللَّه ) * پس بدرستى كه نصرت داد او را خدا * ( إِذْ أَخْرَجَه الَّذِينَ كَفَرُوا ) * وقتى كه بيرون كردند او را كافران يعنى قصد اخراج و قتل او كردند از مكه و حقتعالى او را دستورى خروج داد و اسناد اخراج بكفار باعتبار قصد ايشان بود به آن و جزاء الا تنصروه محذوفست كه ان فسينصره اللَّه است چنانچه به اين مترجم شده و اقامهء آنچه دالست بر آن در مقام آن و قوله * ( ثانِيَ اثْنَيْنِ ) * حالست از ضمير * ( أَخْرَجَه ) * يعنى اخراج رسول كردند در حالتى كه دويم دو بود يعنى با او نبود مگر يك كس كه آن ابو بكر است و قوله * ( إِذْ هُما ) * بدل ثانى است يا ظرف ثانى اثنين يعنى نصرت داد پيغمبر را وقتى كه او و ابو بكر * ( فِي الْغارِ ) * در غار بودند و يا رسول دوم دو بود در وقتى كه هر دو در غار ثور بودند و آن غارى است بر اعلاى جبل ثور اطحل در جانب يمنى از مكه بمسير ساعتى از ساعات زمانى و در آن وقت كسى بدانجا نميرسيد و رعات و اهل صحارى در آن نزول نميكردند پس پيغمبر ( ص ) شب پنجشنبه در شهر مكه امير المؤمنين عليه السّلام را بر جاى خود بخوابانيد و خود از خانهء ابو بكر برفاقت او بيرون آمده بدان غار توجه نمود و شب در آنجا بيتوته فرمود و حقتعالى در همانشب درخت مغيلان بر در غار رويانيد و جفتى كبوتر وحشى را امر كرد تا پائين در غار گرفته و بيضه نهادند و عنكبوتى را الهام داد تا بر در غار تنيد كما قيل ( ظنوا الحمام و ظنوا العنكبوت على خير البرية لم